پارت اول
پارت اول
(میخوام اسمشو شما انتخاب کنید)
صبح بهاری بود صدای تلفن همجای خوابگاه را گرفته بود
لیا:با موهای ژولیده گفت توانا خاموشش کن مغزم ترکید
توانا:پاشو اگه دیشب تا دیروقت فیلم نمیدیدی اینجوری خسته نبودی نیم ساعت دیگه کلاس شروع میشه
لیا: ای وای چرا صدام نزدی زود باش توانااااا
بعد از کلی دویدن رسیدن به دانشگاه
لیا:خسته شدم بیا بریم بوفه
توانا: باش
در همون لحظه دو پسر به اسم چاعان و یاعیز از کنار لیا و توانا طوری که انگاری دیرشون شده بود رد شدند و قهوه هایی که از بوفه گرفته بودند افتاد
لیا: ای وای چیکار میکنید
چاعان:شرمنده عجله داشتیم این دستمال بگیر
چاعان که دید لیا داره حرص میخوره خندش گرفت
لیا: چرا داری میخندی
چاعان: من... ای وای مراقب باش....
(میخوام اسمشو شما انتخاب کنید)
صبح بهاری بود صدای تلفن همجای خوابگاه را گرفته بود
لیا:با موهای ژولیده گفت توانا خاموشش کن مغزم ترکید
توانا:پاشو اگه دیشب تا دیروقت فیلم نمیدیدی اینجوری خسته نبودی نیم ساعت دیگه کلاس شروع میشه
لیا: ای وای چرا صدام نزدی زود باش توانااااا
بعد از کلی دویدن رسیدن به دانشگاه
لیا:خسته شدم بیا بریم بوفه
توانا: باش
در همون لحظه دو پسر به اسم چاعان و یاعیز از کنار لیا و توانا طوری که انگاری دیرشون شده بود رد شدند و قهوه هایی که از بوفه گرفته بودند افتاد
لیا: ای وای چیکار میکنید
چاعان:شرمنده عجله داشتیم این دستمال بگیر
چاعان که دید لیا داره حرص میخوره خندش گرفت
لیا: چرا داری میخندی
چاعان: من... ای وای مراقب باش....
- ۱۵۱
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط