{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هــیس !

هــیس !

میخـواهَم بــِشنَوَم عـآشــِقانه هایـَش را

کـه درگوشـَش زمـزمـه میکـُند

و بـه یاد بیاوَرم روزی را که

هـمین هارا در گـوشَم زمزمه میکـَرد
دیدگاه ها (۱)

دلتنگے میکنــــــــــم...ولـــــے حـــــق نـــــدارم بهانہ ب...

...♡ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ..ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ...ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ...ﻗﺼﺪﻡ ﺷﮑﺴ...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

ﺧــــﻤــــﺎﺭﯼ " ﻧـــﺒـــﻮﺩﻧﺖ " ﺭﺍ ﻣـــﯿﮑﺸﻢ ..ﺍﻣـــــﺎ ﻫـــــ...

THE NAME :«خانه!»🫂🏠 ...مرا در آغوش کشید .اما مگر نمیدانست که...

پارت سیزدهم | دوریفردای ان روز ، تهیونگ احساس میکرد که دیگه ...

خون آشام من/پارت۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط