{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part my angel

Part:9                  my angel

وقتی نگاهش میکردم میتونستم حس کنم پروانه های توی شکمم شروع به حرکت میکنن‌‌..حسی که با نگاه کردنش دریافت میکردم باحس دیگه ای قابل مقایسه نبود ‌‌..
از افکارم بیرون اومدم...
با ترمز ماشین متوجه شدم رسیدیم..باهاش خداحافظی کردم و وارد خونه شدم..
رفتم طبقه دوم و توی اتاقم لباس بیرونیم رو با لبای خونگی عوض کردم...
روی تخت نشستم و تصمیم گرفتم سریال مورد علاقم رو ببینم
لپ تاپم رو باز کردم و اسم سریال رو سرچ کردم "Good boy" عاشق بازی پارک بوگوم بودم ...اکشن فیلمش بعضی مواقع بیش ازحد بود اما برام جذاب بود..
از مینی یخچال اتاقم یک بستنی ظرفی هندوانه برداشتم
همزمان با پلی شدن فیلم بستنی خوردم..
"30"
در اتاقم بازشد و مادرم وارد اتاق شد
مادر:سلام یکی یدونم..حالت چطورهه؟
استپ زدم و لپ تاپ رو گذاشتم رو تخت و بلندشدم و مادرمو بغل کردم
دیانا: خوبم مامان توحالت خوبه؟
باتکون دادن سرش متوجه شدم حالش خوبه ...بعداز چنددقیقه تنهام گذاشت و دوباره برگشتم روی روال قبلی
داشتم فیلم میدیدم که یهو چشمام تار شد...
..نظرتون چیه یک پرش زمانی کوتاه داشته باشیم؟!
"2روز بعد"
امروز تنهانبودم..یک روز تعطیل که قراره همه دورهم جمع بشیم..جیمین اومده بود پیشمون و هممون دور هم نشسته بودیم
مادر: دیرمون شده؟!..کی میرسن ..جیمین زنگ بزن به جونگکوک
جیمین انگار کلافه شده بود
جیمین:مامان بیخیال .. چندبار زنگ بزنم
مادر: اره از بس زنگ میزنید هول میکنن زود نمیرسن
خندم گرفته بود
جیمین: مامان خودت گفتی زنگ بزن
جیمین: یعنی چی
مامان دیگه جوابشو نداد..انگار نمیدونست چی بگه..میتونستم استرسش رو حس کنم..
گوشی جیمین زنگ خورد
قطع کرد و بلافاصله گفت
جیمین:رسیدن
برای استقبال از مهمون ها همه رفتیم بیرون
'چند مین بعد'
پدرم و پسرا توی حیاط پشتی داشتن باهم صحبت میکردن و من و مانیا و مامانم و خاله بودیم تو پذیرایی
مانیا کنارم نشسته بود که یهو بهم گفت
مانیا: دیانا چیکارکنم بتونم برم پیش جیمین؟؟
از دست تو..یک دقیقه هم نمیتونه از جیمین دور بمونه..
دیانا:نمیدونم..بهونه بیار
مانیا: مامان من و دیانا میریم حیاط پشتی تاب بخوریم
(تاب دونفره)
خاله: باشه..مراقب باشید
هردوتا روی تاب نشسته بودیم و مانیا داشت با نگاهش جیمین رو میخورد
دیانا: مانیا..چرا اینطوری نگاه میکنی..خیلی ضایعه ای
با استرس برگشت سمتم
مانیا:چی..نه اصلا خودت ضایعه ای که جونگکوک رو ابنطور نگاه میکنی!
چی!..اون الان چی گفت..
دیانا:چی!
دیدگاه ها (۸)

سروش گپ بزنم میاید؟!(تیریخیدا اومدین‌ خجالتنکشید حرفبزنید🙏🏻)

Part:8                  my angelلیلی: برادر توعه؟...اسمش چیه...

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

Part:5                  my angleروی اپن نشسته بودم  و مانیا ...

Part:6                  my angleمانیا اومدرفت پیش جیمین نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط