{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part my angel

Part:8                  my angel
لیلی: برادر توعه؟...اسمش چیه
مانیا: جونگکوک تو میتونی صداش کنی آقای جئون
لبخند محوی روی لبام نشست با حرفای مانیا...ببین چجوری رفتارمیکنه..ایخدا
لیلی: اونوقت چرا؟! مگه همتون صداش نمیکنید جونگکوک من چرا بگم آقای جئون؟
مانیا: چون دیانا دوست نداره به اسم صداش کنید
چی...من چرا؟!..مانیا این چی بود گفتی..
دیانا: چی
مانیا: مگه نه دیانا؟
یک جوری نگاهم کرد که انگارمیگفت اگر باهام همکاری نکنی پرپرت میکنم
دیانا: اره اره..
نفهمیدم..به من چه ربطی داره؟!...
چرامنو اورد وسط؟
گوشیم زنگ خورد
دیانا: بله
جونگکوک: کاری برام پیش اومده میخوای سر راه توروهم برسونم؟
وای خیلی خوب میشد اگر میرفتم خونه..پس سریع گفتم
دیانا: اره اره فقط چندلحظه صبرکن تا اماده بشم باشه؟؟
جونگکوک: باشه کوچولو منتظرم
"10دقیقه بعد"
مانیا رو بغل کردم و ازش خداحافظی کردم و بالیلی هم همینطور و جیمین..
سوار ماشین جونگکوک شدم
خوبه موتور نیست چون واقعا نمیخواستم این دفعه دوباره یخ بزنم...
جونگکوک: سردته؟
دیانا: نه خوبه
چیزی نگفت و به رانندگی کردن ادامه داد
حالت دستش وقتی فرمون رو میچرخوند یک جذابیت خاصی داشت..رانندگیش خیلی خاص بود، چرا همه ی کارهاش برام فوق‌العاده خاص بود؟!..

متاسفم که کم شده سرما خوردم حالخوبیندارم
بعدا براتون یه عالمه پارت میزارم
دیدگاه ها (۱۲)

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

Part:6                  my angleمانیا اومدرفت پیش جیمین نشست...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط