{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰ 🤣🎀

پارت ۱۰ 🤣🎀


محمد در خونتو زد باز کردی حالتای عصبی داشت نه سلامی نه هیچی پرتت کرد رو مبل و...
خیلی ترسیده بودی ولی نمیدونستی چیکار کنی پس شروع کردی حرف زدن با محمد
محمد وایسا
-من خیلی وقته که وایسادم
من نیما رو دوس دارم نه تورو تو منو ول کردی
-بس کن
نه بزار بگم ...


و محمدبرای اینکه ساکتت کنه لباتو بوسید ...
تو هم به خودت اومدیو بهش چک زدی و‌ گفتی ولم کن اگه از خونم نری خودم میرم
محمدم دستاتو محکم گرفت و گفت کارم تموم نشده مشکلایی دارم که باید حلشون کنی



تو هم داد زدی کمک کمکم کنین یکی در زد داد زدی کیلید زیر جا کفشیه محمدم دستاشو گذاشت روی دهنت در باز شد نیواد بود هردوتون تعجب کرده بودین
نیواد گفت محمد ولش کن محمدم رفت کنار

بعد تو ازش پرسیدی چرا اینجایی اونم گفت نیما یه چیزی بهم داده بود که تو این سه ماه که رفت خارج بهت بدم ولی تو ...
نیواد ساکت شو خودت میدونی من به محمد نگفتم بیاد
محمدم گفت ...







«مایل به پارت ۱۱🎀💓»


بعد مدت ها سردردم کمتر شد و براتون پارت ۱۰ رو گذاشتم😍😍🎀



🎀👇🏻👇🏻مهم 👇🏻👇🏻🎀






(بچه ها ببخشید ولی من یسری کار هایی دارم که در طول هفته فقد میتونم ۲ یا ۳ پارت بذارم🥺
ولی خبر خوبم اینه که قراره این داستان حداقل۲۰ پارت داشته باشه😁🥳)

تو کامنتا منتظر انرژیای بالا تونماااااااااااااااااااااااااااااااا😊😉
دیدگاه ها (۱۰)

اواااا😂😁کامنتی که خودم زیر پست قبلی گذاشتم بخون

پارت۹🎀-باشه یه ماه خوبه سیلوااره توی یک ماه 👇🏻👇🏻هفته ی اول د...

پارت۸🎀نیما هم نیست و نگران شدی همه مهمونا بودن جز نیما محمد ...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط