{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا:بعد از رفتی ارسلان من رفتم تا یکم خونه ای که اومده

دیانا:بعد از رفتی ارسلان من رفتم تا یکم خونه ای که اومده بودیم رو ببنیم.
بعد از کلی گشت به یه اتاق رسیدم.دستگیره در و چرخوندم که در باز شد رفتم داخل دیدم که این اتاق تمام خاطرات ارسلان با اون سحر عوضی هست. تمام عکساشون رو چاپ کرده بود. یه لپتاپ روی میز بود رفتم پشتش و بازش کردم که دیدم یه ویدیو داخلش هست.
ویدیو رو باز کردم که دیدم واسه تولد ارسلان هست. کمی بعد لپتاپ رو بستم و رفتم توی سالن که با قیافه نگران و پر از استرس ارسلان مواجه شدم.
دیدگاه ها (۰)

ارسلان:از استرس زیاد نمیدونستم باید چیکار کنم که یهو دیانا ر...

پانیذ: خیلی حوصلم سر رفته بود. برای همین یه تکس دادم ب ممد ک...

حقفقط نگاهی پانیذ😡

سلام من یه گروهی رو توی سروش براتون آوردم که در حال عضو گیری...

p6ویو جونگکوک:دیدم پاشد رفت تو اتاقخنده ریزی کردم یکم صدام ر...

رمان فرشته بی بال

اعتماد پارت|۹۸|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط