{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پانیذ: خیلی حوصلم سر رفته بود. برای همین یه تکس دادم ب مم

پانیذ: خیلی حوصلم سر رفته بود. برای همین یه تکس دادم ب ممد که میاد بریم بیرون؟ اونم قبول کرد. همین که آماده شدم رفتم پایین توی پذیرایی تا منتظر ممد باشم.
چند مین نگذشت که صدای در اومد. اولش فکر کردم که ممد هست ولی وقتی درو باز کردم با محمدرضا و سحر روبه رو شدم. من از ترس سریع زنگ زدم به ممد و ارسلان.
ممد:توی خونه نشسته بودم که پانی گفت میشه بریم بیرون؟ منم قبول کردم.
رفتم سریع آماده شدم و سوار ماشین شدم. ده مین از راه افتادم نگذشت که پانی زنگ زد گفت که محمدرضا و سحر اومدن دم در خونم. منم پام روی پدال گاز فشار دادم و مثل جت خودمو رسوندم پیش پانیذ که دیدم ارسلان زودتر از من رسیده بود و کلی کتک کاری کرده.
دیدگاه ها (۰)

فالو نشه؟@paryah_say

ارسلان: میخواستم مشت آخر رو به اون عوضی بزنم که ممد نزاشت ای...

ارسلان:از استرس زیاد نمیدونستم باید چیکار کنم که یهو دیانا ر...

دیانا:بعد از رفتی ارسلان من رفتم تا یکم خونه ای که اومده بود...

part= 9

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط