با ذوق صحبت میکردن و باعث میشد به خودم امیدوار تر بشم
𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۱
با ذوق صحبت میکردن و باعث میشد به خودم امیدوار تر بشم
تهیونگ : باید یه اهنگ جدید اماده کنیم یه چیزی که بترکونه
با خنده گفتم : شما همیشه میترکونید
جین : ا.ت ادرس خوابگاه رو واست ایمیل
میکنم ... وسایلاتو جمع کن و بیا که قراره بترکونیم
جیهوپ : نه خودمون میایم دنبالت تو فقط
وسایلت رو جمع کن و حاضر باش که میایم دنبالت
با خنده گفتم : همتون ؟
شوگا : نچ ... هیونگ لاین میان مکنه ی جدید
رو اسکورت کنن ( خنده )
با خنده لب زدم : از هیونگ لاین ممنونم
چند ساعت بعد
ا.ت : لیااااااااااااااا تموم نمیشه
لامصب خیلی زیاده
لیا : فک کنم پسرا فقط باید یه ماشین بیارن
چمدونت رو ببرن ( خنده )
بالشت فانتزی طرح ابرم رو پرت کردم سمتش
و با جیغ گفتم : زهرمار
که لیا با خنده گفت : من چیکار کنم تو اندازه
طبقه های کمپانی چمدون داری
با خستگی گفتم : من تموم شدم اما این
وسیله ها نه
لیا : اشکال نداره زود جمعش میکنیم فقط
امیدوارم تموم شه و پسرا امشب دیرتر بیان دنبالت
با بدبختی اهی کشیدم و مشغول به جمع
کردن وسایلم شدم
ساعت ۷ شب
پیش پسرا :
جین : بچه ها چرا ا.ت تا العان زنگ نزده بهم ؟
شوگا : حتما کار مهمی داشته
جیمین : خب تو بهش زنگ بزن هیونگ
جین : فکر خوبیه
جین با ا.ت تماس گرفت و تماس رو گذاشت روی بلند گو
گوشی اینقدر زنگ خورد که بقیه دیگه نا امید
شدن که جواب بده اما در همون حین تماس
وصل شد و صدای جیغ ا.ت که با حرص لیا رو
صدا میکرد
جین : ا.ت ! خوبی ؟...
جونگ کوگ : ا.تیییییییی چی شده
ا.ت : سلام هیونگا ببخشید دیر جواب دادم
داشتم وسایلم رو جمع میکردم ( نفس نفس )
نامجون : حالا تونستی جمعش کنی ( خنده )
که لیا از اونور با احترام و خنده لب زد :
معلومه که نه نامجون شی ... فک کنم هنوز تا فردا جمع کردن وسایلش طول بکشه
جیهوپ : دخترا کمک میخواید بیایم ما
ا.ت با جیغ : نهههههه
پسرا جلوی خودشون رو گرفته بودند گه بلند نخندن اما شونه هاشون داشت میلرزید
ا.ت : یعنی منظورم اینه ... وسایلم خیلی
خیلی زیاده و شما الکی تو رحمت می افتید
خودم زودی جمعش میکنم خیالتون راحت ... اره زود تمومش میکنم
تهیونگ : هر جور راحتی ا.تی ...اگه به کمک
نیاز داشتی حتما بهمون بگو باشه خوشحال
میشیم به دونسنگ کوچولومون کمک کنیم
ا.ت : ممنون ازتون هیونگا ... اگه کاری باهام
ندارید من فعلا برم که زود وسایل رو جمع کنم
شوگا : نه ... برو کاراتو انجام بده مراقب
خودتم باش
ساعت ۱۰ شب
پیش ا.ت
با هزار بدبختی و دردسر وسایلم جمع شدن و العان موقع اماده شدن خودم بود
سریع یه ست شلوار بگ و پیرهن لش مشکی پوشیدم با کلاه کپ و کفشای نایکم
و تموم
لیا : احمقی چیزی هستی ... اخه من چرا باید بهشون زنگ بزنم
ا.ت : خجالت میکشم اخه اونا خیلی کار دارن
منم الکی یه بار اضافه میشم روی دوششون
لیا با بدبختی زد به پیشونیش و خاک تو
سرتی نثارم کرد و به پسرا زنگ زد که بیان
دنبالم
با ذوق صحبت میکردن و باعث میشد به خودم امیدوار تر بشم
تهیونگ : باید یه اهنگ جدید اماده کنیم یه چیزی که بترکونه
با خنده گفتم : شما همیشه میترکونید
جین : ا.ت ادرس خوابگاه رو واست ایمیل
میکنم ... وسایلاتو جمع کن و بیا که قراره بترکونیم
جیهوپ : نه خودمون میایم دنبالت تو فقط
وسایلت رو جمع کن و حاضر باش که میایم دنبالت
با خنده گفتم : همتون ؟
شوگا : نچ ... هیونگ لاین میان مکنه ی جدید
رو اسکورت کنن ( خنده )
با خنده لب زدم : از هیونگ لاین ممنونم
چند ساعت بعد
ا.ت : لیااااااااااااااا تموم نمیشه
لامصب خیلی زیاده
لیا : فک کنم پسرا فقط باید یه ماشین بیارن
چمدونت رو ببرن ( خنده )
بالشت فانتزی طرح ابرم رو پرت کردم سمتش
و با جیغ گفتم : زهرمار
که لیا با خنده گفت : من چیکار کنم تو اندازه
طبقه های کمپانی چمدون داری
با خستگی گفتم : من تموم شدم اما این
وسیله ها نه
لیا : اشکال نداره زود جمعش میکنیم فقط
امیدوارم تموم شه و پسرا امشب دیرتر بیان دنبالت
با بدبختی اهی کشیدم و مشغول به جمع
کردن وسایلم شدم
ساعت ۷ شب
پیش پسرا :
جین : بچه ها چرا ا.ت تا العان زنگ نزده بهم ؟
شوگا : حتما کار مهمی داشته
جیمین : خب تو بهش زنگ بزن هیونگ
جین : فکر خوبیه
جین با ا.ت تماس گرفت و تماس رو گذاشت روی بلند گو
گوشی اینقدر زنگ خورد که بقیه دیگه نا امید
شدن که جواب بده اما در همون حین تماس
وصل شد و صدای جیغ ا.ت که با حرص لیا رو
صدا میکرد
جین : ا.ت ! خوبی ؟...
جونگ کوگ : ا.تیییییییی چی شده
ا.ت : سلام هیونگا ببخشید دیر جواب دادم
داشتم وسایلم رو جمع میکردم ( نفس نفس )
نامجون : حالا تونستی جمعش کنی ( خنده )
که لیا از اونور با احترام و خنده لب زد :
معلومه که نه نامجون شی ... فک کنم هنوز تا فردا جمع کردن وسایلش طول بکشه
جیهوپ : دخترا کمک میخواید بیایم ما
ا.ت با جیغ : نهههههه
پسرا جلوی خودشون رو گرفته بودند گه بلند نخندن اما شونه هاشون داشت میلرزید
ا.ت : یعنی منظورم اینه ... وسایلم خیلی
خیلی زیاده و شما الکی تو رحمت می افتید
خودم زودی جمعش میکنم خیالتون راحت ... اره زود تمومش میکنم
تهیونگ : هر جور راحتی ا.تی ...اگه به کمک
نیاز داشتی حتما بهمون بگو باشه خوشحال
میشیم به دونسنگ کوچولومون کمک کنیم
ا.ت : ممنون ازتون هیونگا ... اگه کاری باهام
ندارید من فعلا برم که زود وسایل رو جمع کنم
شوگا : نه ... برو کاراتو انجام بده مراقب
خودتم باش
ساعت ۱۰ شب
پیش ا.ت
با هزار بدبختی و دردسر وسایلم جمع شدن و العان موقع اماده شدن خودم بود
سریع یه ست شلوار بگ و پیرهن لش مشکی پوشیدم با کلاه کپ و کفشای نایکم
و تموم
لیا : احمقی چیزی هستی ... اخه من چرا باید بهشون زنگ بزنم
ا.ت : خجالت میکشم اخه اونا خیلی کار دارن
منم الکی یه بار اضافه میشم روی دوششون
لیا با بدبختی زد به پیشونیش و خاک تو
سرتی نثارم کرد و به پسرا زنگ زد که بیان
دنبالم
- ۵.۷k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط