بعد از خوردن غذا و شستن ظرفا قرار شد
𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۳
بعد از خوردن غذا و شستن ظرفا قرار شد
به عنوان اهنگ خوش امد گویی برام اهنگ
موردعلاقم که خیلی زیاد هیجانی بود رو
بخونن
پس رفتیم استودیو بزرگ و مجهر پسرا
جونگ کوک : خب ا.تی اینجا بشین و ببین
هیونگات چطوری واست شاهاکار خلق میکنن
با خنده روی صندلی نشستم و منتظر شدم تا ببینم چیکار میکنن
پارتا رو تقسیم کرده بودن از قبل و العان
شروع کردن به خوندن
بعد از اینکه اهنگ تموم شد اشکایی که تر
شدت شوق روی صورتم نشسته بود رو پاک
کردم و شروع کردم به دست زدن
و بین اشکام با خنده گفتم : عالی بود
پسرا مثل شاهزاده ها رو بهم تعظیم کردن که
دلم قنج رفت
ا.ت : حالا من میخوام واستون اهنگ بخونم
( خنده )
شوگا : چی میخوای بخونی بچه گربه
( بچه ها یکی از اهنگ های تمد و هیجانی بی
تی اس که موردعلاقتون هست رو میتونید تصور کنید )
ا.ت : .....
پسرا با هیجان : ماهم میخوایم بخونیم
با خنده ی ریزی اروم لب زدم : همراهیم میکنید ؟
با خنده ی شیطونی بهم خیره شدن
شروع کردیم به خوندن و رقصیدن
بعد از چمد دقیقه خوندن و رقصیدن حس خفگی داشتم
انگاری باز اون حس داشت بهم دست میداد اون درد داشت تمام قلبم رو میگرفت
اما بی توجه بهش به رقصیدن ادامه دادم تا
جایی که دیگه پاهاپ رو حس نکردم و دقیقا
تو اوج اهنگ مثل ادم های که غش و تشنج
میکنن با پشت سر افتادم زمین و هیچی
نفهمیدم
با حس سوزشی توی دستم و سمت چپ
سینم با درد و به زور چشمام رو باز کردم
با درد سرم رو تکون دادم تا تاری چشمام از بین بره
چند بار بیجون پلک زدم اما تاری دیدم از بین نرفت
بعد از خوردن غذا و شستن ظرفا قرار شد
به عنوان اهنگ خوش امد گویی برام اهنگ
موردعلاقم که خیلی زیاد هیجانی بود رو
بخونن
پس رفتیم استودیو بزرگ و مجهر پسرا
جونگ کوک : خب ا.تی اینجا بشین و ببین
هیونگات چطوری واست شاهاکار خلق میکنن
با خنده روی صندلی نشستم و منتظر شدم تا ببینم چیکار میکنن
پارتا رو تقسیم کرده بودن از قبل و العان
شروع کردن به خوندن
بعد از اینکه اهنگ تموم شد اشکایی که تر
شدت شوق روی صورتم نشسته بود رو پاک
کردم و شروع کردم به دست زدن
و بین اشکام با خنده گفتم : عالی بود
پسرا مثل شاهزاده ها رو بهم تعظیم کردن که
دلم قنج رفت
ا.ت : حالا من میخوام واستون اهنگ بخونم
( خنده )
شوگا : چی میخوای بخونی بچه گربه
( بچه ها یکی از اهنگ های تمد و هیجانی بی
تی اس که موردعلاقتون هست رو میتونید تصور کنید )
ا.ت : .....
پسرا با هیجان : ماهم میخوایم بخونیم
با خنده ی ریزی اروم لب زدم : همراهیم میکنید ؟
با خنده ی شیطونی بهم خیره شدن
شروع کردیم به خوندن و رقصیدن
بعد از چمد دقیقه خوندن و رقصیدن حس خفگی داشتم
انگاری باز اون حس داشت بهم دست میداد اون درد داشت تمام قلبم رو میگرفت
اما بی توجه بهش به رقصیدن ادامه دادم تا
جایی که دیگه پاهاپ رو حس نکردم و دقیقا
تو اوج اهنگ مثل ادم های که غش و تشنج
میکنن با پشت سر افتادم زمین و هیچی
نفهمیدم
با حس سوزشی توی دستم و سمت چپ
سینم با درد و به زور چشمام رو باز کردم
با درد سرم رو تکون دادم تا تاری چشمام از بین بره
چند بار بیجون پلک زدم اما تاری دیدم از بین نرفت
- ۵.۱k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط