{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا

تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پا
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...
تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دستانش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.
و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،
گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...
اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای،
و تنهایی را هم دوست داری
#روزبه_معین
دیدگاه ها (۸)

من آدم حساسی نیستم، وقتی خانه‌ی والدینم را ترک کردم گریه نکر...

کمی مکثـــْــــ 🙏 روزهای سختی در زندگی آدم می رسدکه هیچ کسی...

دقیقا نمی‌دونم کجایِ یک رابطهباید دل رو به دریا زد نمی‌دونم ...

گاهی وقت ها تمام وسایل ارتباط جمعی دور و برت را خط میزنی ، ف...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

«دلم نمی‌آید فراموشت کنم،نه اینکه نتوانم،نه اینکه ممکن نباشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط