Part three
Part three....
لینا با دیدن صورت قرمز دوستش لبخندش محو شد و به سمتش رفت
×هی تیتی چیشده چرا اینجوری شدی
+یادته در مورد اون شب .... داخل رستوران.... بهت گفتم؟
×ا...اره
+ی...یادته گ..گفتم یه پسر ... جلوم وایستاد و د...دست اون مرده رو گرفت؟
×خ..خب؟؟
+او...ن اون پسره ک....کریس بوددددد
×چــــــــــــی؟
دختر بعد گفتم این جمله سرشو محکم با دستاش گرفت و جیغ میزد
+حالا چه غلطی کنم لینننننننننن آبروم پیشش رفتتتت
×اشکال نداره حالا یه گندی بود که زدی مهم نیست فراموشش کن
_______
بعد تموم شدن مهمونی دونه دونه بچه ها از ویلا خارج میشدن . قبل از رفتن دختر ، کریس دستشو گرفت و تیتی با تعجب به سمتش برگشت .
_میشه امشب بمونی؟
در طول مهمونی متوجه شد که اون ویلا مال کریس پس با تعجب و خجالت بهش خیره شد و بعد چند ثانیه سرشو تکون داد .
حالا بعد چند دقیقه در حالی که از پنجره به بیرون خیره شده بودن و نوشیدنیای دست هردوشون بود
+ویلای قشنگی داری
_قطعا همینطوره ... اما ... نه به قشنگیه دختر روبهروم
دختر میتونست قرمز شدن گوشاش و گونههاش رو حس کن ، پس با خجالت سرش رو پایین انداخت و دوباره به بیرون خیره شد
+میدونی کریس....تو خیلی جنتلمنی .... و .... خواستم بابت اون شب توی رستوران و چیزایی که....
کریس مهلت حرف زدن به دختر رو نداد و پرید وسط حرفش
_عذر خواهی کنی؟حرفشم نزن اگه کسی بخواد عذر خواهی کنه اون مرد کچل بی ریخته در ضمن .... رفتارش با بانویی مثل تو بزرگترین اشتباه زندگیش بود...
با این حرفش دختر خنده ای کرد و دوباره از نوشیدنی در دستش نوشید
+خب .... حالا که اینطوره پس .... میتونین امشب باهم باشیم؟
کریس با گرفتن دستای ظریف دختر اونو به خودش نزدیک کرد و دم گوشش با صدای بم و جذابی زمزمه کرد
_چرا فقط یه امشب؟ میتوني بقیه شب هارو هم باهم باشیم سوویتی...
بعد از اون شب تونستن خیلی راحت کنار هم باشن و صحبت کنن و از علایقشون بگن .... و اون شب تبدیل به رویایی ترین و قشنگترین شب برای هردوشون شد...
________
لینا با دیدن صورت قرمز دوستش لبخندش محو شد و به سمتش رفت
×هی تیتی چیشده چرا اینجوری شدی
+یادته در مورد اون شب .... داخل رستوران.... بهت گفتم؟
×ا...اره
+ی...یادته گ..گفتم یه پسر ... جلوم وایستاد و د...دست اون مرده رو گرفت؟
×خ..خب؟؟
+او...ن اون پسره ک....کریس بوددددد
×چــــــــــــی؟
دختر بعد گفتم این جمله سرشو محکم با دستاش گرفت و جیغ میزد
+حالا چه غلطی کنم لینننننننننن آبروم پیشش رفتتتت
×اشکال نداره حالا یه گندی بود که زدی مهم نیست فراموشش کن
_______
بعد تموم شدن مهمونی دونه دونه بچه ها از ویلا خارج میشدن . قبل از رفتن دختر ، کریس دستشو گرفت و تیتی با تعجب به سمتش برگشت .
_میشه امشب بمونی؟
در طول مهمونی متوجه شد که اون ویلا مال کریس پس با تعجب و خجالت بهش خیره شد و بعد چند ثانیه سرشو تکون داد .
حالا بعد چند دقیقه در حالی که از پنجره به بیرون خیره شده بودن و نوشیدنیای دست هردوشون بود
+ویلای قشنگی داری
_قطعا همینطوره ... اما ... نه به قشنگیه دختر روبهروم
دختر میتونست قرمز شدن گوشاش و گونههاش رو حس کن ، پس با خجالت سرش رو پایین انداخت و دوباره به بیرون خیره شد
+میدونی کریس....تو خیلی جنتلمنی .... و .... خواستم بابت اون شب توی رستوران و چیزایی که....
کریس مهلت حرف زدن به دختر رو نداد و پرید وسط حرفش
_عذر خواهی کنی؟حرفشم نزن اگه کسی بخواد عذر خواهی کنه اون مرد کچل بی ریخته در ضمن .... رفتارش با بانویی مثل تو بزرگترین اشتباه زندگیش بود...
با این حرفش دختر خنده ای کرد و دوباره از نوشیدنی در دستش نوشید
+خب .... حالا که اینطوره پس .... میتونین امشب باهم باشیم؟
کریس با گرفتن دستای ظریف دختر اونو به خودش نزدیک کرد و دم گوشش با صدای بم و جذابی زمزمه کرد
_چرا فقط یه امشب؟ میتوني بقیه شب هارو هم باهم باشیم سوویتی...
بعد از اون شب تونستن خیلی راحت کنار هم باشن و صحبت کنن و از علایقشون بگن .... و اون شب تبدیل به رویایی ترین و قشنگترین شب برای هردوشون شد...
________
- ۱.۹k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط