{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشته بود

نوشته بود :
بچه بودم یه بار دوستم اومد خونمون
یهو مامان بابام باهم دعواشون شد.
قیافم رو که دید دستشو گذاشت رو
گوششو گفت:
نگران نباش من هیچی نمیشنوم و
هنوز با هم رفیقیم :) ...!
+همچین رفیقی براتون آرزو دارم!💙
دیدگاه ها (۰)

☽︎داشتم از گرمـا مـےمُـردم. بہ رانندھ گفتم دارم از گرمـا مـے...

بچه که بودم خیلی شیطون بودم.بابامم دستِ بزنش خیلی خوب بود! ه...

حسیناگفت:' میدانی‌اولین‌بوسـہی‌جهان‌چطورکشف‌شد؟ 'دستهایش‌تا‌...

وقتی کسی باهاتون دردودل میکنهو نیاز داره بهش تسکین بدین،دردن...

طلسم چشای بانمکت/p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط