{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به باز آمدنت چنان دلخوشم

به باز آمدنت چنان دلخوشم
که طفلی به صبح عید،
پرستویی به ظهر بهار
و من به دیدن تو
چنان در آینه ات مشغولم
که جهان از کنارم می گذرد
بی آنکه سر برگردانم


دیدگاه ها (۰)

بر دل من که جای تُستکارگه وفای تستهر نفسی همی زنی زخم سنان چ...

دلبر و یار من تویی رونق کار من توییباغ و بهار من تویی بهر تو...

صدا کن مراصدای تو خوب استصدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که...

آنک به دل اسیرمش دردل و جان پذیرمشگر چه گذشت عمر من باز ز سر...

سناریو: وقتی ات غذا رو می‌سوزونه 🍳نامجون:با بوی سوختگی سریع ...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط