Chapter
Chapter:1
Part:40
در فورا باز شد.
با دیدین خواهرش دوهی نفسش بند اومد.
دوهی با دیدن دخترش فورا بلندش کردو گفت:سلام عشقمم..کجا بودی توو؟
جینا:سلام مامان جون...با خاله دیار رفته بودیم خرید
دوهی با دیدن دیار سکوت کردو بهش خیره شد.
سپس سلامی زیر لب گفت و از جلوی در کنار رفت تا دیار بتونه وارد شه.
دیار بدون واکنشی به سرعت وارد خونه شد.
با دیدن شوهر دوهی و بقیه که سر میز ناهار جمع بودن سرشو تکون داد.
ش.دوهی:سلام
مامان:به موقع اومدین..تازه داشتیم شروع میکردیم.
دوهی به همراه جینا وارد خونه شدن و رو میز نشستن.
جینا با دیدن پدرش رفت تو بغلشو باهاش گرم گرفت.
دیار هم ناچار رو میز نشست.
مادرش بشقابی جلوش گذاشت و براش غذا کشید.
اما دیار فقط به جلوش خیره بود.
جینا در حال صحبت با پدرش بود:بعدش عمو جونگکوک منو پشت فرمون نشوند باهم رانندگی کردیم
دیار با شنیدن اسم جونگکوک از دهنش تمام بدنش یخ کرد.
ش.دوهی:جونگکوک کیه؟
مامانش تعجب کرد ولی تصمیم گرفت حرف بزنه:همسایه جدیدمونه..خیلی پسر خوبیه..گاهی اوقات پیشمون میاد.
داشت دروغ میگفت.
مامانش از چیزی خبر نداشت و خودشم تعجب کرده بود.
ولی مجبور بود دروغ بگه و با اینکه جونگکوکو نمیشناسه ازش تعریف کنه.
چون پدرو مادر جینا خیلی حساسیت بیجایی داشتن.
دوهی:دیار لطفاً بچمو به هرکس و نا کسی نسپار چون به آدمای این زمونه که نمیشه اعتماد کرد.
دیار از اینکه دوهی جونگکوکو زیر سوال برده بود عصبانی شد.
ولی نمیتونست کاری کنه.
چند نفس عمیق کشید و شروع کرد به غذا خوردن.
با اینکه اشتها نداشت،ولی نمیخواست مادرشو ناراحت کنه.
Part:40
در فورا باز شد.
با دیدین خواهرش دوهی نفسش بند اومد.
دوهی با دیدن دخترش فورا بلندش کردو گفت:سلام عشقمم..کجا بودی توو؟
جینا:سلام مامان جون...با خاله دیار رفته بودیم خرید
دوهی با دیدن دیار سکوت کردو بهش خیره شد.
سپس سلامی زیر لب گفت و از جلوی در کنار رفت تا دیار بتونه وارد شه.
دیار بدون واکنشی به سرعت وارد خونه شد.
با دیدن شوهر دوهی و بقیه که سر میز ناهار جمع بودن سرشو تکون داد.
ش.دوهی:سلام
مامان:به موقع اومدین..تازه داشتیم شروع میکردیم.
دوهی به همراه جینا وارد خونه شدن و رو میز نشستن.
جینا با دیدن پدرش رفت تو بغلشو باهاش گرم گرفت.
دیار هم ناچار رو میز نشست.
مادرش بشقابی جلوش گذاشت و براش غذا کشید.
اما دیار فقط به جلوش خیره بود.
جینا در حال صحبت با پدرش بود:بعدش عمو جونگکوک منو پشت فرمون نشوند باهم رانندگی کردیم
دیار با شنیدن اسم جونگکوک از دهنش تمام بدنش یخ کرد.
ش.دوهی:جونگکوک کیه؟
مامانش تعجب کرد ولی تصمیم گرفت حرف بزنه:همسایه جدیدمونه..خیلی پسر خوبیه..گاهی اوقات پیشمون میاد.
داشت دروغ میگفت.
مامانش از چیزی خبر نداشت و خودشم تعجب کرده بود.
ولی مجبور بود دروغ بگه و با اینکه جونگکوکو نمیشناسه ازش تعریف کنه.
چون پدرو مادر جینا خیلی حساسیت بیجایی داشتن.
دوهی:دیار لطفاً بچمو به هرکس و نا کسی نسپار چون به آدمای این زمونه که نمیشه اعتماد کرد.
دیار از اینکه دوهی جونگکوکو زیر سوال برده بود عصبانی شد.
ولی نمیتونست کاری کنه.
چند نفس عمیق کشید و شروع کرد به غذا خوردن.
با اینکه اشتها نداشت،ولی نمیخواست مادرشو ناراحت کنه.
- ۱۸.۹k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط