[☆part¹⁸☆]
[☆part¹⁸☆]
ویوی ایزابلا:(زمان حال)
با دیدن کشتی دهنم باز موند،تدارک همه چیز رو داده بود،واقعا قشنگ بود،دستم رو گرفت و رفت داخل،نشوندم روی صندلی و جعبه رو باز کرد
-الکس...این...این واقعا قشنگه.
+بندازمش برات؟
برگشتم و موهام رو بالا دادم،اروم گردنبند رو دور گردنم گذاشت و موهام رو داد پایین.گردنم رو بوسید
+دوسش داری؟
-عاشقش شدم.ممنونم.
+گربه کوچولوی من لایق بهترین هاست.
لبخندی نشست روی لب هام.نشست کنارم و دستش رو دور شونم انداخت.
+حالا تعریف کن چی دیدی که مثل گربه از اونجا فرار کردی.
خندم گرفت.
-چیزی نبود که بخوای بدونی،بهت قول میدم.
+زود باش.بهم بگو.
گوشیم رو در اوردم و عکس رو نشونش دادم.
لب هاشو به هم فشار میداد،سعی میکرد خندش رو کنترل کنه
+این...این ارتور نیست؟
سر تکون دادم و هردو خندیدیم.
-مثل اینکه با لیلی شب خوبی رو داشتن.شام و مشروب و بعدشم..خب تو عکس مشخصه.
+داداش منو باش،داشت منو مسخره میکرد حالا خودش خوش گذرونی شبانه با دخترا داره.بیخیال اونا،بیا از شب خودمون لذت ببریم.
-باشه.ایده ی خوبیه.
پیامی توی گوشیش ارسال کرد و خدمتکاری با دوتا جام و یه مشروب گرون قیمت اومد داخل،جام هارو گذاشت روی میز و شراب رو ریخت داخل لیوان ها و رفت.لیوان هارو برداشت و یکیش رو داد به من.لیوان هارو بهم زدیم و درحالی که دریا رو تماشا میکردیم مینوشیدیم.
-برای خونه رفتن دیرمون نمیشه؟
+کی گفته برمیگردیم؟
-پس چی؟برنمیگردیم؟
+نه.توی کشتی شام میخوریم و شب توی ویلایی توی جزیره میمونیم و فردا صبح بعد صبحونه برمیگردیم.خوبه،مگه نه؟
-عالیه.
سرم رو گذاشتم روی سینش و موهام رو اروم نوازش کرد،فضا ارامش خاصی داشت،بغلش واقعا بهم حس ارامش و امنیت میداد...
ویوی ایزابلا:(زمان حال)
با دیدن کشتی دهنم باز موند،تدارک همه چیز رو داده بود،واقعا قشنگ بود،دستم رو گرفت و رفت داخل،نشوندم روی صندلی و جعبه رو باز کرد
-الکس...این...این واقعا قشنگه.
+بندازمش برات؟
برگشتم و موهام رو بالا دادم،اروم گردنبند رو دور گردنم گذاشت و موهام رو داد پایین.گردنم رو بوسید
+دوسش داری؟
-عاشقش شدم.ممنونم.
+گربه کوچولوی من لایق بهترین هاست.
لبخندی نشست روی لب هام.نشست کنارم و دستش رو دور شونم انداخت.
+حالا تعریف کن چی دیدی که مثل گربه از اونجا فرار کردی.
خندم گرفت.
-چیزی نبود که بخوای بدونی،بهت قول میدم.
+زود باش.بهم بگو.
گوشیم رو در اوردم و عکس رو نشونش دادم.
لب هاشو به هم فشار میداد،سعی میکرد خندش رو کنترل کنه
+این...این ارتور نیست؟
سر تکون دادم و هردو خندیدیم.
-مثل اینکه با لیلی شب خوبی رو داشتن.شام و مشروب و بعدشم..خب تو عکس مشخصه.
+داداش منو باش،داشت منو مسخره میکرد حالا خودش خوش گذرونی شبانه با دخترا داره.بیخیال اونا،بیا از شب خودمون لذت ببریم.
-باشه.ایده ی خوبیه.
پیامی توی گوشیش ارسال کرد و خدمتکاری با دوتا جام و یه مشروب گرون قیمت اومد داخل،جام هارو گذاشت روی میز و شراب رو ریخت داخل لیوان ها و رفت.لیوان هارو برداشت و یکیش رو داد به من.لیوان هارو بهم زدیم و درحالی که دریا رو تماشا میکردیم مینوشیدیم.
-برای خونه رفتن دیرمون نمیشه؟
+کی گفته برمیگردیم؟
-پس چی؟برنمیگردیم؟
+نه.توی کشتی شام میخوریم و شب توی ویلایی توی جزیره میمونیم و فردا صبح بعد صبحونه برمیگردیم.خوبه،مگه نه؟
-عالیه.
سرم رو گذاشتم روی سینش و موهام رو اروم نوازش کرد،فضا ارامش خاصی داشت،بغلش واقعا بهم حس ارامش و امنیت میداد...
- ۱۰.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط