{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی از لینو: (وقتی تو فوبیای....) p1

دوپارتی از لینو: (وقتی تو فوبیای....) p1


وقتی تو فوبیای صدای بلند داری و اون تو دعوا داد میزنه....
تو بخاطر گذشته ای که داشتی و بخاطر پدرت که همیشه سرت داد میزد باعث شد فوبیا صدای بلند داشته باشی و اگر کسی باهات با خشونت و صدای بلند صحبت میکرد فقط ازش دوری میکردی و گریه میکردی چون تورو یاد گذشته ی ترسناکت مینداخت....
اما.....
ات:
امروز بعد اینکه منو لینو باهم صبحونه خوردیم آماده شدیم و سوار ماشین شدیم تا لینو منو برسونه بعد خودش بره شرکتش....
منو رسوند و....
لینو: خیلی مراقب خودت باش زیبام...یادت نره هرچیزی شد بهم پیام بدی...-لبتو سطحی بوسید
ات: چشم، توهم همینطور -لبخند- من دیگه میرم....
لینو: خدافظ.... -لبخند
بعد خدافظیتون تو رفتی سر کارت و اونم رفت شرکتش...
دیگه شب شد و ساعتای ۸:۳۷ دقیقه داشتی از سر کار پیاده برمیگشتی، قبلا به لینو گفتی دنبالت نیاد چون هم پیاده روی رو دوست داشتی هم تو مسیر خونتون زیاد فروشگاه و مال داشت و بخاطر شلوغ بودن و پر امنیت بودنش، هم خیال تو راحت بود هم لینو و البته بعد از راه رفتن یه مسیری بعضی اوقات ماشین میگرفتی و بقیه‌ش رو با ماشین می‌رفتی....
قبل از اینکه از شرکت بیای بیرون بهش همون‌طور که گفته بود پیام دادی و گفتی کارت تموم شده و داری برمیگردی و با خیال راحت داشتی قدم میزدی و میخواستی ماشین بگیری که از یه جایی صدای درگیری می‌شنوی و کمی دنبال صدا میری و متوجه میشی یه موتور یه پیرزن رو کیف‌قاپی کردن و آن به جای اینکه فقط پلیس خبر کنه، بدون فکر دنبال دزد می‌دوه تا بلکه بتونه کیف رو بگیره...وقتی کیف رو گرفت دزدی که کیف رو گرفته بود باهم درگیر میشن و دزد با شدت و با قدرت زیادی هلش میده و......

لینو:
نیم ساعت پیش ات پیام داد که داره برمیگرده خونه و من یکم کارام مونده بود و تقریبا ده دقیقه دیگه تمومشون میکردم...بعد انجام دادنشون جمع و جورشون کردم و سوئیچ ماشینو برداشتمو از شرکت زدم بیرون و سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمت خونه.....
رسیدم خونه که پنجره رو نگاه کردم متوجه شدم برقای خونه روشن نیست و با دیدن گوشی دیدم خبری هم از پیامش که رسیده باشه نیست گفتم شاید از خستگی رو کاناپه با تحت خوابش برده و یادش رفته برقا رو روشن کنه رفتم خونه که دیدم اصلا خونه نیومده، اگر درحال خرید کردن باشه یا هرچیزی پیام میداد و نگران شدم چرا پس هیچ خبری ازش نیست و شروع کردم به زنگ زدن اما برنمیداشت
لینو: یعنی چی....چرا اشغاله...؟
دوباره زنگ زد ولی جواب نداد.....
لینو: چرا جواب نمیده پس.....
تصمیم گرفت بره مسیر رفت و برگشت رو بگرده و کلا همون قسمتایی که احتمال خرید کردنت هست رو بگرده اما بعد چندین دقیقه بازم پیدات نکرد که گوشیش زنگ خورد و دید تویی و سریع جواب داد...
لینو: ا..ات....چرا خبری ازت نیست...-نفس نفس-...کجا غیبت زده؟؟؟ -یکم بلند و نگران
ات: لینو.... -اروم
با شنیدن صدای آروم تو بیشتر نگران شد و ترسید
لینو: چ..چیشده....کجایی تو؟؟؟؟.....
ات: بیا به بیمارستان نزدیک سر کارم.... -اروم
لینو: چ..چی؟؟؟؟
«فلش بک»
قضیه از این قراره وقتی کیف رو گرفتی با دزدی که کیف رو قاپیده بود درگیر میشین و دزد با شدت و قدرت زیادی هلت میده و محکم میوفتی رو جدول کنار خیابون و دستت می‌شکنه...دزد ها سریع فرار میکنن و پیرزنی که کیفش دزدیده شده بود وَ سعی داشتی کمکش کنی اومد و کمکت کردو زنگ زد اورژانس....و گوشیت وقتی افتادی افتاده بود رو زمین و خاموش شده بود و وقتی رفتی بیمارستان و دستتو بعد کلی معاینه گچ گرفتن تو گوشیتو با بدبختی روشن کردی و دیدی کلی پیام از طرف لینو و ۳۰ خورده ای تماس داری ازش که نتونستی جوابشونو بدی و به محض روشن شدن گوشی بهش زنگ زدی که خودشو برسونه.....
«پایان فلش بک»
بعد اینکه بهش زنگ زدی بدون توضیحی فقط گفتی بیاد پیشت و بعد قطع کردن گوشی به سرعت خودشو رسوند و اومد به اتاقی که تو بودی و دیدی رو تخت نشستی و دست چپت گچ گرفته شده...
لینو: ا..ات.....
ات: اومدی.....
لینو: چه اتفاقی افتاد؟؟؟....
ترسیده بودی که چجوری بهش بگی چون لینو چند بار به ات گفته بود که.....
لینو: قول بده هر وقتاتفاقی افتاد و موقعیتی مهمی رو دیدی، خودت دخالت نکنی و به پلیس زنگ بزنی...
اما خب تو ذاتا نمیتونستی بی تفاوت باشی و احساساتتو کنترل کنی و می‌دونستی اگر بگی که دلیلش شکستگی دستت چی بوده ممکنه غوغا کنه....
دیدگاه ها (۰)

دوپارتی از لینو: (وقتی تو فوبیای....) p2 اخرات: خب....من.......

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p2 اخرات: ن..نه....مشکلی ن...

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p1تو یه ایدل بودی و باید ب...

تازه یک ماه میشد که عضو نهم بودی همه ی پسرا دوست داشتن ولی ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط