{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p2 اخر

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p2 اخر


ات: ن..نه....مشکلی ندارم...چیزی نشده.......فقط چون یهو احساساتی شدم نتونستم جلوی خودمو بگیرم.....
فلیکس: درک میکنم.....بفرمایید.... -بهت لیوان آب و دستمال داد
ات: ممنونم.....
فلیکس: من هم این اتفاق برام افتاده....
ات: اوه.....منم متاسفم
فلیکس: خب...من بهترین دوستمو از دست دادم....و میفهمم از دست دادن بهترین فرد می‌تونه اذیت کننده و دردناک باشه....هردومون خوب درکش میکنیم
ات: اره...ممنونم.....
فلیکس: لبخند-
استف: در زد- ات اگر بهتر شدی زود بیا.....
ات: باشه الان میام.....
فلیکس: حالت بهتره...؟
ات: اره....ممنونم......فکر کنم بهتر شدم....
فلیکس: خب...خوشحالم تونستم کمک کنم....
ات: اوهوم...-لبخند
بعد تشکر و پاک کردن اشکات از اتاق استراحت اومدی بیرون میکاپ آرتیست کمی میکاپتو درست کرد و دوباره رفتید سر فیلمبرداری....بعد از تموم شدن فیلمبرداری فلیکس تونست یه موقعیتی پیدا کنه و ازت امضا وَ باهات عکس بگیره....
بعد از اون روز یه فیلمبرداری های دیگه داشتید که باعث شد کم کم شمارو به هم نزدیک کنه و با گذشت زمان شما باهم از دوست عادی تبدیل به دوست صمیمی شدید...فلیکس روحیه گرم و به شدت مهربونی داشت توهم چون خیلی مهربون بود و تورو یاد دوست پسرت می‌انداخت بیشتر تونستی باهاش ارتباط بگیری ‌و اون دوباره یه دوست خوب پیدا کرد توهم تونستی یه فرد پیدا کنی که حداقل باعث میشد همیشه به فکر دوست پسرت باشی و فکر کنی همیشه همراهته.....

پایانننننننننن(تورو خدا بگید چطور شدددد🫠🫠🫠🫠ایشالا که خوشتون اومده باشه🫠🥲....)

چون اینبار از فلیکس کم نوشتم قراره زیاد از فلیکس بنویسم....👍
دیدگاه ها (۱۰)

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p1تو یه ایدل بودی و باید ب...

تکپارتی از هان: (وقتی بهت توجه نمیکنه....) ماه شده بود که شم...

پارت ۵ویو اتواییی نه دوباره نه داشتم کابوس میدیدم فکر کنم دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط