پارت پنجزندان ارباب جئون
پارت پنج:زندان ارباب جئون
جونگکوک: تا حالا اینجا ندیدمت جاسوسی؟ اگه جاسوس باشی اتفاق های خوبی نمیوفته!
ات: ن.. نه ارباب من جاسوس نیستم، من دختر عموی مینا هستم جای مینا اومدم مینا مریض شده بخاطر همین من اومدم جاش
جونگکوک: خب باشه میتونی بری ولی هواسم بهت هست...
ات: از اتاقش اومدم بیرون، اخیش کم مونده بود بفهمه برای چی اینجام... اخ خدا منو زودتر از این جهنم نجات بده من فقط باید اون مدرک رو بردارم بعد از این جا میرم....
رفتم تو اشپزخونه مشغول کار شدم ولی اصلا هواسم به ساعت نبود که دیدم ساعت ۹شبه که اجوما گفت:
اجوما ات بیا شام خانم رو ببر( خانم منظورش همون نامزد جونگکوکه البته هنوز نامزدنکردنااا )
ات : رفتم شام خانم رو ببرم تو اتاقش که در زدم با عشوه گفت :
بیا تو😒
ات: رفتم غذا رو گذاشتم روی میزش و داشتم میرفتم که گفت : (اسم نامزد کوک لیا)
لیا: من بهت اجازه دادم که بری؟!
ات: ب.. ببخشید خانم. میتونم برم؟
لیا : اره میتونی بری راستی دوستام دارن میان هر وقت صدات زدم بیا پذیرایی کن فهمیدی؟!
ات:بله... رفتم بیرون از اتاق اون عفریته.. ایش دختره خودخواه...
دوباره مشغول کارم شدنم که شنیدم مهمونای خانم اومده 😒.. که صدام کرد برم براشون خوراکی ببرم.. رفتم اتاق در زدم
لیا: بیا تو
ات: رفتم خوراکی ها رو گذاشتم روی میز میخواستم برم که شنیدم به دوستاش میگفت
لیا: معلوم نیست زیر خواب چند نفر بوده، دختره هرزه
دوست لیا : اره منم همین فکرو میکنم
ات: داشت گریه ام در میومد که از اون جهنم اومدم بیرون رفتم حیاط تا یکم هوا بخورم...
ات: خدایا مگه من چیکار کردم که این هق بلا باید سرم بیاد هق.. یهو دیدم یه دست نشست روی شونه ام
اون مرد: تو کاری نکردی سرنوشتت اینطوری رقم خورده
ات: برگشتم سمتش دیدم یه پسر خوشگل و جذابه همینجوری داشتم نگاهش میکردم که گفتم.
ات: ببخشید خیلی بلند بلند داشتم با خدا دردودل میکردم معذرت میخوام
مرد : نه اشکالی نداره آدما گاهی اوقات نیاز دارم که اینطور با خدای خودشون دردودل کنن، راستی اسمت چیه
ات : ات هستم، پارک ات
مرد : چه اسم قشنگی منم جیمین هستم پارک جیمین
ات: چه جالب فامیلی هامون یکیه، خب دیگه من باید برم جیمین الان اجوما میاد سراغم
جیمین: باشه فعلا ات
ات: از جیمین خداحافظی کردم رفتم داخل عمارت اولین باری بود که بعد مدت حا تونسته بودم با یه نفر تنها باشم نمیدونم چرا ولی احساس میکنم میتونم بهش اعتماد کنم یعنی احساس میکردم باید مهربون باشه...
رفتم سمت آشپزخونه تا کمک اجوما کنم که اجوما گفت شام ارباب رو ببرم اخ خدا اصلا حوصله اون یکی رو نداشتم( هوی ات خانم خیلی هم دلت بخواد به اقای جئون نزدیک بشی🗿)
رفتم بالا غذا رو بردم گذاشتم روی میزش که گفت
جونگکوک: ات فردا مهمونی داریم کل مافیا ها قراره بیان پس به همه بگو همه چیز رو آماده کنن باید بی نقص باشه فهمیدی؟!
ات: بله ارباب، میتونم برم؟
ات: جونگکوک سر تکون داد و من رفتم پایین اخ امروز خیلی خسته شده بودم باید کمی استراحت کنم...
فلش تایم فردا مهمونی:
اجوما: خب ندیمه ها همه چیز آماده اس باید بی نقص باشید برید سریع یکم خودتونو مرتب کنید و لباس های مخصوص مهمونی ندیمه ها رو بپوشید بدویید سریع زیر نیم ساعت همه اینجا حاضر باشید!
ات: همراه ندیمه های دیگه رفتیم سمت اتاق خدمتکارا لباس رو برداشتم پوشید موهای بلندمو شونه کشیدم و بازش گذاشتم یکم به خودم رسیدم چون زیر چشمام سیاه شده بود و یه رژ خیلی کم رنگ زدم و با بقیه ندیمه ها رفتم سمت اشپزخونه که اجوما به هرکس یه کار داد که من از شانس بدم افتادم به قسمت مافیا های بزرگ و ارباب جئون، وای خدا از این بدتر نداشتیم...
پارت بعد...
جونگکوک: تا حالا اینجا ندیدمت جاسوسی؟ اگه جاسوس باشی اتفاق های خوبی نمیوفته!
ات: ن.. نه ارباب من جاسوس نیستم، من دختر عموی مینا هستم جای مینا اومدم مینا مریض شده بخاطر همین من اومدم جاش
جونگکوک: خب باشه میتونی بری ولی هواسم بهت هست...
ات: از اتاقش اومدم بیرون، اخیش کم مونده بود بفهمه برای چی اینجام... اخ خدا منو زودتر از این جهنم نجات بده من فقط باید اون مدرک رو بردارم بعد از این جا میرم....
رفتم تو اشپزخونه مشغول کار شدم ولی اصلا هواسم به ساعت نبود که دیدم ساعت ۹شبه که اجوما گفت:
اجوما ات بیا شام خانم رو ببر( خانم منظورش همون نامزد جونگکوکه البته هنوز نامزدنکردنااا )
ات : رفتم شام خانم رو ببرم تو اتاقش که در زدم با عشوه گفت :
بیا تو😒
ات: رفتم غذا رو گذاشتم روی میزش و داشتم میرفتم که گفت : (اسم نامزد کوک لیا)
لیا: من بهت اجازه دادم که بری؟!
ات: ب.. ببخشید خانم. میتونم برم؟
لیا : اره میتونی بری راستی دوستام دارن میان هر وقت صدات زدم بیا پذیرایی کن فهمیدی؟!
ات:بله... رفتم بیرون از اتاق اون عفریته.. ایش دختره خودخواه...
دوباره مشغول کارم شدنم که شنیدم مهمونای خانم اومده 😒.. که صدام کرد برم براشون خوراکی ببرم.. رفتم اتاق در زدم
لیا: بیا تو
ات: رفتم خوراکی ها رو گذاشتم روی میز میخواستم برم که شنیدم به دوستاش میگفت
لیا: معلوم نیست زیر خواب چند نفر بوده، دختره هرزه
دوست لیا : اره منم همین فکرو میکنم
ات: داشت گریه ام در میومد که از اون جهنم اومدم بیرون رفتم حیاط تا یکم هوا بخورم...
ات: خدایا مگه من چیکار کردم که این هق بلا باید سرم بیاد هق.. یهو دیدم یه دست نشست روی شونه ام
اون مرد: تو کاری نکردی سرنوشتت اینطوری رقم خورده
ات: برگشتم سمتش دیدم یه پسر خوشگل و جذابه همینجوری داشتم نگاهش میکردم که گفتم.
ات: ببخشید خیلی بلند بلند داشتم با خدا دردودل میکردم معذرت میخوام
مرد : نه اشکالی نداره آدما گاهی اوقات نیاز دارم که اینطور با خدای خودشون دردودل کنن، راستی اسمت چیه
ات : ات هستم، پارک ات
مرد : چه اسم قشنگی منم جیمین هستم پارک جیمین
ات: چه جالب فامیلی هامون یکیه، خب دیگه من باید برم جیمین الان اجوما میاد سراغم
جیمین: باشه فعلا ات
ات: از جیمین خداحافظی کردم رفتم داخل عمارت اولین باری بود که بعد مدت حا تونسته بودم با یه نفر تنها باشم نمیدونم چرا ولی احساس میکنم میتونم بهش اعتماد کنم یعنی احساس میکردم باید مهربون باشه...
رفتم سمت آشپزخونه تا کمک اجوما کنم که اجوما گفت شام ارباب رو ببرم اخ خدا اصلا حوصله اون یکی رو نداشتم( هوی ات خانم خیلی هم دلت بخواد به اقای جئون نزدیک بشی🗿)
رفتم بالا غذا رو بردم گذاشتم روی میزش که گفت
جونگکوک: ات فردا مهمونی داریم کل مافیا ها قراره بیان پس به همه بگو همه چیز رو آماده کنن باید بی نقص باشه فهمیدی؟!
ات: بله ارباب، میتونم برم؟
ات: جونگکوک سر تکون داد و من رفتم پایین اخ امروز خیلی خسته شده بودم باید کمی استراحت کنم...
فلش تایم فردا مهمونی:
اجوما: خب ندیمه ها همه چیز آماده اس باید بی نقص باشید برید سریع یکم خودتونو مرتب کنید و لباس های مخصوص مهمونی ندیمه ها رو بپوشید بدویید سریع زیر نیم ساعت همه اینجا حاضر باشید!
ات: همراه ندیمه های دیگه رفتیم سمت اتاق خدمتکارا لباس رو برداشتم پوشید موهای بلندمو شونه کشیدم و بازش گذاشتم یکم به خودم رسیدم چون زیر چشمام سیاه شده بود و یه رژ خیلی کم رنگ زدم و با بقیه ندیمه ها رفتم سمت اشپزخونه که اجوما به هرکس یه کار داد که من از شانس بدم افتادم به قسمت مافیا های بزرگ و ارباب جئون، وای خدا از این بدتر نداشتیم...
پارت بعد...
- ۲۷.۸k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط