{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان خون بها

نام رمان: خون بها

نویسنده: arefeh79 کاربر انجمن نودوهشتیا

ژانر:عاشقانه_اجتماعی_درام

هدف: گاهی وقتا توی زندگی اتفاقاتی میوفته که تو از علتشون بی خبری… شاید این اتفاقات به نفع تو باشه و شاید به ضرر تو:

عَسی اَن تکرهوا شیء و هو خیر لکُم

عَسی اَن تُحِبوا شیء و هو شر لَکُم

ساعات پارت گذاری: نامعلوم

دانلود رمان عاشقانه نودهشتیا



خلاصه: داستان درباره دختر پولداریه که فوق العاده مهربون و شیطونه…دختر توی بالکن اتاقش یه نفر رو میبینه که زندگی اشو تغییر میده و مشکلات زیادی براش به وجود میاره…
پرده رو کنار زدم و نور وارد اتاق شد. جلوی نور خورشید کش و قوسی به خودم دادم.رو به روی آینه قدی اتاقم ایستادم و موهای موج دارم رو شونه زدم. موهام خیلی مشکی و براقه ولی رنگ تیره اش خسته کننده اس. چشمای آبی تیله ای رنگم که پف کرده بود رو چند بار باز و بسته کردم. رنگ چشمام ترکیب آبی و یکمی عسلیه. رنگ عجیبیه. از گرمای تبی که داشتم لپای سفیدم گل انداخته بود. چندتا ضربه آروم به دو طرف صورتم زدم. خیلی گرمم بود. روی تخت ولو شدم و با تلفن کنار تختم به مامان زنگ زدم. نمیتونستم برم پایین و بهش بگم تب دارم. نگاهمو تو اتاقم چرخوندم. یه دکور کاملا سفید و صورتی کم رنگ. یه اتاق کامل و بدون نقص.

بیحال روی تخت خوابیده بودم که مامان نگران پرید توی اتاق و گفت: پری مادر چت شده؟ خوبی؟

با صدای گرفته گفتم:فکر کنم سرما خوردم مامان…

مامان قرص سرماخوردگی بهم داد و یه کاسه سوپ هم به زور ریخت تو حلقم و نوش جان کردم و خوابیدم تا عصر.

از سر و صدای توی کوچه بیدار شدم. حالم بهتر شده بود دیگه سرم سنگین نبود. رفتم سمت پنجره. یه خونواده جدید اومده بودن و داشتن به خونه رو به رویی مون اسباب کشی میکردن. قبلا توی این خونه یه پیرزن و پیرمرد زندگی میکردن


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%a8%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام داستان:آنا یا الیزابتنویسنده:اعظم(A.Z)ژانر:ترسناک،تخیلیخ...

به نام خدا☆دلنوشته ی دفترچه خاطرات☆نویسنده : مریم خسروی کارب...

نام کتاب:دردهای مشترکنام نویسنده: asal_deshvinکاربرانجمن نود...

●داستان کوتاه بهار در زمستان●نویسنده : مریم خسروی کاربرانجمن...

عشق زندگی من +فیلیکس - هیونجین +شب بود داشتم برمیگشتم خونه ...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط