{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p²⁹
ا/ت:تصميممو گرفته بودم ديگه نميخواستم تو اين خونه بمونم چون بعد قضيه ى ديروز كه فهميدم جونگكوک ميخواسته بكشتم احساس امنيت نميكردم كنارش و فهميدم هيچ ارزشى براش ندارم به سمت اتاق جونگكوک رفته...
جونگکوک:تو آزادی هرجا که میخای بری
ا/ت:دو ساعت خودمو آماده كرده بودم كه اگه مخالفت كرد حرفامو بهش بزنم اما با شنيدن حرفش نميتونستم به گوشام اعتماد كنم
جونگكوک:چرا اينجورى نگاه ميكنى مگه همينو نميخواستى؟ كه آزادت بذارم
ا/ت:اما آخه..
جونگكوک:فكر كردى نميدونم ديگه هيچ حسى بهم ندارى و عاشق تهيونگى؟ نگاه هاى خاصتون بهم ديگه رو خيلى خوب متوجه شدم ا/ت
ا/ت:سرمو پايين انداختم(خجالت ميكشيدم ازش)
جونگکوک:تو آزادی هرجا که میخای بری ا/ت

تهیونگ:به چی داری فکر میکنی ا/ت؟
ا/ت:به اينكه جونگكوک چرا گذاشت اينقدر راحت از اون خونه بيرون بيام و ميدونست كه ميخوام پيش تو باشم
تهيونگ:خب ميدونى اين كارش يجورايى از خود گذشتگيه بهت حق انتخاب داده ميخواسته كنار كسى باشى كه واقعادوسش دارى...و تو منو انتخاب کردی
حالا هم بهتره به ادامه ی کارمون برسیم به این چیزا فکر نکن
ا/ت:من حس خوبی به این ماجرا ندارم تهیونگ
تهيونگ:فقط كافيه به صداى قلبت گوش بدى ا/ت
هيچى نميشه من مراقبتم هميشه...!
ا/ت:اما خبر نداشتم که قراره بزودی نیمه ی تاریک تهيونگو ببینم  ...!




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p²⁸ا/ت:جونگكوک باعصبانيت تهيونگو ازم دور ك...

دوراهی عشق و نفرت p²⁷جيمين:صبركن ببينم الان از من ميخواى بخا...

دوراهی عشق و نفرت p²⁶ا/ت:حالا تو اتاقش بودم رو صندلى ميزكارش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط