دوراهی عشق و نفرت
دوراهی عشق و نفرت
p³¹
ا/ت:اشكام دونه دونه ميريختن، باورم نميشد اين سنگ قبر سرد تنها چيزيه كه از بابا برام باقى مونده، دسته گلو گذاشتم وكنار سنگ قبر زانو زدم، كاش خواب بود كاش همه اين ها كابوس بود تهيونگ اومد كنارم و بغلم كرد
تهيونگ:خيلى متاسفم ا/ت نميدونم چى بگم آروم بشى تو دلدارى دادن زياد خوب نيستم ولى منم قبلا جاى تو اين غمو تجربه كردم و ميدونم چه حالى دارى، بايد قوى باشى
ا/ت:بنظرت واقعا جونگكوك اينكارو كرده؟ حقيقتن نميدونم چطور بايد با مرگش كنار بيام، بلد نيستم
تهیونگ:خودت كه فيلمای دوربيناى مدار بسته ى شركتو دیدی آخرين بار جونگكوک رفته ديدنش و نيم ساعت بعد هم اون آتيش سوزى رخ داده، من فقط با يه راه تونستم آروم بشم بعد مرگ پدرم
ا/ت:ميشه به منم بگى؟ كه بتونم آروم بگيرم از فكر نبودن بابا معلوم نیست دست به چكارى بزنم، شايد حتى خودمم بكشم
تهيونگ:انتقام گرفتن ازكسى كه مسئول مرگش بود اون طرف برام نيم درصدم ارزش نداشت اما قضيه ى تو فرق داره، طرف كسيه كه يه عمر باهاش زندگى كردى و باهاش توی يه رابطه ى عاشقانه بودى
ا/ت:از وقتى يادم مياد فقط يه دختر ضعيف و شكننده بودم كه فقط مورد اذيت و آزار قرار میگرفت، اگه كوكى مسئول مرگ پدرم باشه تقاص كارى كه كرده رو خيلى زود پس ميده..
تهيونگ:از اين كارى كه ميخواى بكنى مطمئنى ا/ت؟
ا/ت:يه نفس عميق كشيدم و گفتم:آره چون اين يه اشتباه كوچیک نیست كه بخوام ازش چشم پوشى كنم، انتقام پدرمو ميگيرم بغلش كردمو گفتم:ميشه تو اين راه بهم كمک كنى تهيونگ؟ من ديگه هيچكسو به جز تو ندارم
تهيونگ:ديوونه اى ا/ت اگه خودتم نميگفتى هيچوقت بهت اجازه نميدادم تنهايى اين كارو انجام بدى من هميشه پشتتم دختر
ا/ت:محكم تر بغلش كردمو ازش تشكر كردم
تهيونگ:خب حالا ميخواى از كجا شروع كنى؟
ا/ت:بايد اول ببينمش
تهيونگ:باهات ميام
ا/ت:نه بايد تنهايى برم
تهيونگ:ولى خطرناكه، نميذارم، باهات ميام
ا/ت:چيزى نميشه فقط بايد بدونم كه چرا اينكارو كرده !
جونگکوک:بعد اين همه وقت اومدى كه بياى فقط يه مشت چرنديات تحويلم بدى؟
ا/ت:مدرک دارم كه ثابت ميكنه تو اينكارو كردی
جونگكوک:جالبه اگه بنظرت كار من بوده الان اينجا چيكار ميكنى نميترسى يه بلايى سرت بيارم؟ ريسک بزرگى كردى تنهايى پاشدى اومدى تو خونه ى آدم به اين خطرناكى جوجه
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
p³¹
ا/ت:اشكام دونه دونه ميريختن، باورم نميشد اين سنگ قبر سرد تنها چيزيه كه از بابا برام باقى مونده، دسته گلو گذاشتم وكنار سنگ قبر زانو زدم، كاش خواب بود كاش همه اين ها كابوس بود تهيونگ اومد كنارم و بغلم كرد
تهيونگ:خيلى متاسفم ا/ت نميدونم چى بگم آروم بشى تو دلدارى دادن زياد خوب نيستم ولى منم قبلا جاى تو اين غمو تجربه كردم و ميدونم چه حالى دارى، بايد قوى باشى
ا/ت:بنظرت واقعا جونگكوك اينكارو كرده؟ حقيقتن نميدونم چطور بايد با مرگش كنار بيام، بلد نيستم
تهیونگ:خودت كه فيلمای دوربيناى مدار بسته ى شركتو دیدی آخرين بار جونگكوک رفته ديدنش و نيم ساعت بعد هم اون آتيش سوزى رخ داده، من فقط با يه راه تونستم آروم بشم بعد مرگ پدرم
ا/ت:ميشه به منم بگى؟ كه بتونم آروم بگيرم از فكر نبودن بابا معلوم نیست دست به چكارى بزنم، شايد حتى خودمم بكشم
تهيونگ:انتقام گرفتن ازكسى كه مسئول مرگش بود اون طرف برام نيم درصدم ارزش نداشت اما قضيه ى تو فرق داره، طرف كسيه كه يه عمر باهاش زندگى كردى و باهاش توی يه رابطه ى عاشقانه بودى
ا/ت:از وقتى يادم مياد فقط يه دختر ضعيف و شكننده بودم كه فقط مورد اذيت و آزار قرار میگرفت، اگه كوكى مسئول مرگ پدرم باشه تقاص كارى كه كرده رو خيلى زود پس ميده..
تهيونگ:از اين كارى كه ميخواى بكنى مطمئنى ا/ت؟
ا/ت:يه نفس عميق كشيدم و گفتم:آره چون اين يه اشتباه كوچیک نیست كه بخوام ازش چشم پوشى كنم، انتقام پدرمو ميگيرم بغلش كردمو گفتم:ميشه تو اين راه بهم كمک كنى تهيونگ؟ من ديگه هيچكسو به جز تو ندارم
تهيونگ:ديوونه اى ا/ت اگه خودتم نميگفتى هيچوقت بهت اجازه نميدادم تنهايى اين كارو انجام بدى من هميشه پشتتم دختر
ا/ت:محكم تر بغلش كردمو ازش تشكر كردم
تهيونگ:خب حالا ميخواى از كجا شروع كنى؟
ا/ت:بايد اول ببينمش
تهيونگ:باهات ميام
ا/ت:نه بايد تنهايى برم
تهيونگ:ولى خطرناكه، نميذارم، باهات ميام
ا/ت:چيزى نميشه فقط بايد بدونم كه چرا اينكارو كرده !
جونگکوک:بعد اين همه وقت اومدى كه بياى فقط يه مشت چرنديات تحويلم بدى؟
ا/ت:مدرک دارم كه ثابت ميكنه تو اينكارو كردی
جونگكوک:جالبه اگه بنظرت كار من بوده الان اينجا چيكار ميكنى نميترسى يه بلايى سرت بيارم؟ ريسک بزرگى كردى تنهايى پاشدى اومدى تو خونه ى آدم به اين خطرناكى جوجه
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
- ۶۷
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط