P
P³⁷
ا.ت گوشیشو خاموش کردو زیر بالشش گذاشت.قرصشو خورد.
+توهم باید "ته" باشی؟نه؟
×باباااااا چقدم که تو بدت میاد.تلافیم که کردی.
+واقعا شبیه گچ شده بودی.تهیونگم نگران شده بود.من از کجا میدونستم باید بیاد بهت بگه من برات آب میارم.تازه..خوشم گذشته بهت که.
×ببین داشتم میمردم.یکم بیشتر کنارم وایمیستاد غش کرده بودم.
+ولی خودمونیم..چیشد که به اینجا رسیدیم؟تا ماه پیش..ما رفته بودیم فن ساین..و الان..
×شما دوتاکه..
ا.ت با چشماش خوردش.
×غلط کردم..فقط دوستین(و پوزخند زد)
+بگیر بخواب.
__________________________________
فردا صبح،هتل:
پاشدم دیدم ساعت ۹ هه.
+هه.(خنده عصبی)
+لوناااااا پاشو(داد)
×۵ دقیقه..دیگه
زنگ زدم به مهماندار هتل.
+سلام خسته نباشید ببخشید صبحانه روم سرویس دارید؟
°بله.چه چیزی مایلید براتون بیاریم؟
+آم..(به لونا نگاه کرد)
×قهوه..
+آم..فرقی نداره..صبحانه و دوتا قهوه..
°شماره اتاقتون؟
+اتاق ۵۴.خیلی ممنون
°روز خوبی داشته باشید.
×ساعت چنده مگه.
+نه
×اوووو
ا.ت پرده هارو کشید و پنجره رو باز کرد.
لونا پتو رو روی چشماش کشید و دوباره ولو شد.
ا.ت گوشیشو روشن کرد.
عجیب بود.تهیونگ همیشه معمولا صبحا زود بیدار میشد.گوشیشو گذاشت رو تخت و خودشم پرید رو تخت.
×ترسیدمممم(پتوشو کشید پایین.)
ا.ت به سقف نگاه میکرد و چیزی نمیگفت ولی تو فکر بود.
×داری به آقای کیم فکر میکنی؟
+اوهوم.
×پیام داده بهت؟
+نه..شاید خوابه.چون دیر رسیده بود خونه.شایدم کار داره..نمیدونم.
×چرا اینقدر مظلوم به نظر میرسی؟
+من؟
×نه جدی داری به سقف نگاه میکنی و داری فکر میکنی چرا پیام نداده.
+نه.
×عه
+باشه.دارم فکر میکنم.خب عجیبه دیگه.
×بابا چیش عجیبه پیام بده چی بگه؟بگه صبحت بخیر عزی..
*در زدن*
°صبح بخیر.صبحانه رو آوردیم.
×بدو گشنمه.
ا.ت درو باز کردو صبحانه رو تحویل گرفت.
+خیلی ممنون.
سینیو روی میز گذاشت و به بخار قهوه اش فوت میکرد.
+چقدر همه چیز ساکتو آرومه امروز.
×چرا تو اینقدر آرومی؟
+چون..
یکم از قهوه خورد.
+..نمیخوام خودمو ضایع کنم.
×یه ذره دوست داشتن باعث ضایع شدن میشه؟
+بیا یچیزی بخور.
×ا.ت(خندید)جواب منو بده
+نمیخوام خیلی وابسته به نظر بیام.
×"به نظر"بیای؟
+چیو میخوای از زیر زبونم بکشی بابا وقتی خودت میدونی.بیا یچیزی بخور.
لونا اومدو کنارش نشست.
گوشی ا.ت ویبره رفت.
×به به پیام دادن که(آروم)
-صبح بخیر..بیداری؟
ا.ت لبشو گاز گرفت.
+اوهوم..بیدارم
-حالت چطوره؟
+خوبم.تو چطوری؟
-منم خوبم.اگه حسشو داریو..دوست داری..یه جایی هست..میخوام ببرمت
+کجا؟
-مطمئنی میخوای بدونی؟
+میام هرجاکه باشه.ولی بگو.
...
...
-هان.کنار رودخونه.دوست داری بریم راه بریم؟یا حتی..بدویم؟
+آره.من پایم.
-خب..پس حدود ساعت ۱۱ میام دنبالت.
+منتظرتم✨
گوشیشو روی میز گذاشتو نمیتونست جلوی لبخندشو بگیره.
+چرا اینقدر خوبه؟(آروم.)
لونا با دهن پر:
×خب..حالا بگو کی وابسته به نظر میاد؟
+معلومه که خانم جئون(ابروهاشو داد بالا)
هردوشون خندیدن.
...
...
...
__________________________________
ا.ت گوشیشو خاموش کردو زیر بالشش گذاشت.قرصشو خورد.
+توهم باید "ته" باشی؟نه؟
×باباااااا چقدم که تو بدت میاد.تلافیم که کردی.
+واقعا شبیه گچ شده بودی.تهیونگم نگران شده بود.من از کجا میدونستم باید بیاد بهت بگه من برات آب میارم.تازه..خوشم گذشته بهت که.
×ببین داشتم میمردم.یکم بیشتر کنارم وایمیستاد غش کرده بودم.
+ولی خودمونیم..چیشد که به اینجا رسیدیم؟تا ماه پیش..ما رفته بودیم فن ساین..و الان..
×شما دوتاکه..
ا.ت با چشماش خوردش.
×غلط کردم..فقط دوستین(و پوزخند زد)
+بگیر بخواب.
__________________________________
فردا صبح،هتل:
پاشدم دیدم ساعت ۹ هه.
+هه.(خنده عصبی)
+لوناااااا پاشو(داد)
×۵ دقیقه..دیگه
زنگ زدم به مهماندار هتل.
+سلام خسته نباشید ببخشید صبحانه روم سرویس دارید؟
°بله.چه چیزی مایلید براتون بیاریم؟
+آم..(به لونا نگاه کرد)
×قهوه..
+آم..فرقی نداره..صبحانه و دوتا قهوه..
°شماره اتاقتون؟
+اتاق ۵۴.خیلی ممنون
°روز خوبی داشته باشید.
×ساعت چنده مگه.
+نه
×اوووو
ا.ت پرده هارو کشید و پنجره رو باز کرد.
لونا پتو رو روی چشماش کشید و دوباره ولو شد.
ا.ت گوشیشو روشن کرد.
عجیب بود.تهیونگ همیشه معمولا صبحا زود بیدار میشد.گوشیشو گذاشت رو تخت و خودشم پرید رو تخت.
×ترسیدمممم(پتوشو کشید پایین.)
ا.ت به سقف نگاه میکرد و چیزی نمیگفت ولی تو فکر بود.
×داری به آقای کیم فکر میکنی؟
+اوهوم.
×پیام داده بهت؟
+نه..شاید خوابه.چون دیر رسیده بود خونه.شایدم کار داره..نمیدونم.
×چرا اینقدر مظلوم به نظر میرسی؟
+من؟
×نه جدی داری به سقف نگاه میکنی و داری فکر میکنی چرا پیام نداده.
+نه.
×عه
+باشه.دارم فکر میکنم.خب عجیبه دیگه.
×بابا چیش عجیبه پیام بده چی بگه؟بگه صبحت بخیر عزی..
*در زدن*
°صبح بخیر.صبحانه رو آوردیم.
×بدو گشنمه.
ا.ت درو باز کردو صبحانه رو تحویل گرفت.
+خیلی ممنون.
سینیو روی میز گذاشت و به بخار قهوه اش فوت میکرد.
+چقدر همه چیز ساکتو آرومه امروز.
×چرا تو اینقدر آرومی؟
+چون..
یکم از قهوه خورد.
+..نمیخوام خودمو ضایع کنم.
×یه ذره دوست داشتن باعث ضایع شدن میشه؟
+بیا یچیزی بخور.
×ا.ت(خندید)جواب منو بده
+نمیخوام خیلی وابسته به نظر بیام.
×"به نظر"بیای؟
+چیو میخوای از زیر زبونم بکشی بابا وقتی خودت میدونی.بیا یچیزی بخور.
لونا اومدو کنارش نشست.
گوشی ا.ت ویبره رفت.
×به به پیام دادن که(آروم)
-صبح بخیر..بیداری؟
ا.ت لبشو گاز گرفت.
+اوهوم..بیدارم
-حالت چطوره؟
+خوبم.تو چطوری؟
-منم خوبم.اگه حسشو داریو..دوست داری..یه جایی هست..میخوام ببرمت
+کجا؟
-مطمئنی میخوای بدونی؟
+میام هرجاکه باشه.ولی بگو.
...
...
-هان.کنار رودخونه.دوست داری بریم راه بریم؟یا حتی..بدویم؟
+آره.من پایم.
-خب..پس حدود ساعت ۱۱ میام دنبالت.
+منتظرتم✨
گوشیشو روی میز گذاشتو نمیتونست جلوی لبخندشو بگیره.
+چرا اینقدر خوبه؟(آروم.)
لونا با دهن پر:
×خب..حالا بگو کی وابسته به نظر میاد؟
+معلومه که خانم جئون(ابروهاشو داد بالا)
هردوشون خندیدن.
...
...
...
__________________________________
- ۷.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط