ماهمن
ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟔
+بریم...
_خوب...راستش قبل اینکه بریم سراغ اصل ماجرا...از حرف هایی که میزنم تعجب نکن...!
+...عاممم...خیلیه خوب حرفت رو بزن ، کنجکاوم بدونم!
_راستش...من فکر میکنم آلفرد به تو و کایلی به من علاقه دارن
+بله؟چه ربطی داره؟متوجه منظورت نمیشم جناب کیم
_راستش خوب توی دانشگاه...وقتی که زنگ خورد و تو داخل کلاس نبودی من به همون چند نفری که داخل کلاس بودن...گفتم...گفتم که به شما علاقه مندم
+بله؟
_ا.ت...من واقعاً دوستت دارم و بهت علاقه مندم...این آزارم میده که هیچوقت نتونستم بهت بگم!
+ببخشید ، ولی من واقعاً...
_نیازی نیست چیزی بگی ، به حرفام گوش بده مهم نیست چه اتفاقی افتاده مهم حال هست ، گذشته رو نمیشه تعقیر داد!
+درسته ، بگو چه اتفاقی افتاده؟دیگه نمیتونم بیشتر از این منتظر بمونم
_داشتم میگفتم ، خلاصه که وقتی اون حرف رو زدم کایلی و آلفرد هم بودن من حدسم اینه که کایلی و آلفرد میخوان من و ترو از هم سرد کنن و نسبت به همدیگه بد بین بشیم ، با این کار کایلی بیاد سمت من و من چون از تو دل سرد شدم فراموشت کنم و با کایلی ازدواج کنم ، آلفرد هم بیاد پیش تو و باهات ازدواج کنه
+این امکان نداره
_من فقط طبق تحقیقات و رفتار های این دو نفر متوجه شدم فک نمیکنم حرفم اشتباه باشه!
+خوب...پس الان چیکار کنیم...؟
_ا.ت...اگه اوّل بتونیم غضیه آلفرد و کایلب رو حل کنیم...با من ازدواج میکنی...؟
+(گوشیش زنگ میخوره)عاممم...ببخشید من باید برم...یکروز دیگه صحبت میکنیم باهمدیگه ، خدافظ!( رفت )
_وای نه نباید میرفت ، کلی منتظر این روز بودم...(براش پیامکارسال میشه)
_ع ا.ت هست
پیام ا.ت:تهیونگ من آلفرد رو برای اینکه من رو تعقیب نکنه فرستادمش خونه قبلیم ولی مثل اینکه نرفته بود امیدوارم ما رو تعقیب نکرده باشه و حرف هامون رو نشنیده باشه!
_باشه اشکالی نداره خودم ایم غضیه رو حل میکنم فقط لطفاً دخالت نکن ، چند روز اصلا به حرف های من و موضوع فکر نکن میخوام خودم تنهایی حلش کنم
+منظورت چیه؟
_لطفاً اینقد سوال نپرس من از الان مأموریتم شروع میشه ، خدافظ!
+وا این چش بود
_کایلی!
¤اوه..تهیونگ(لبخند)
_میشه اذت بپرسم تو چرا اینقد با من مهربونی؟
¤جوابش رو یعنی نمیدونی ، این همه بهت ابراز علاقه کردم
_آها خوب باشه من به تو علاقه ای ندارم ، الانم دیگه سعی نکن منو از ا.ت دور کنی و اینقد سمت من نیا درزم به آلفرد هم بگو دیگه خدمتکار ا.ت نیست با این کارش فکر کرده میتونه خودش رو به ا.ت نزدیک کنه!(عصبی و جدی حرفش رو زد و رفت)
¤وایییی نکنه متوجه شده...وای نه آلفرد بفهمه حسابی دعوام میکنه
×فهمیدم!
¤ای وای آلفرد
×کایلی چرا نمیتونی دو دقیقه جلوی زبونت رو نگه داری؟
¤خوب من چی گفتم مگه
×خودتو نزن به نادانی!
¤درست صحبت کن هراتفاقی هم که افتاده که افتاده دلیل بر این نمیشه از حدت بگذری
×خیلیه خوب باشه الان دیگه باید تهیونگ رو فراموش کنی!
¤من دست از تلاش بر نمیدارم!
×باشه هر غلطی که دلت میخواد بکن!(رفت)
¤وا امروز چرا همه دعوا دارن
(تهیونگ به ا.ت پیام میده):
سلام ا.ت خوبی؟
ببخشید مزاحم شدم ولی الان دیگه آلفرد خدمت کارت نیست!
+یعنی چی منظورت چیه؟
_گفتم لطفاً دخالت نکن فقط به حرف های من گوش بده
+چرا باید به حرف های تو گوش بدم
_ا.ت دست از سوال پرسیدن بردار فقط کاری که میگم رو انجام
+چقد رومخ فک نکن رئیسم هستی
_شما رئیس ولی به حرفم یه مدت گوش بده
+دلیلی برای این کار نمیبینم
_تو به من اعتماد نداری؟
+والا به چشم خودم هم اعتماد نمیکنم چه برسه به شما
_یه این بار رو اعتماد کن ضرر نمیبینی
+دیدم چی؟
_لجباز
+ع؟به من میگی لجباز؟به لجباز بودنم ادامه میدم
_رومخخخخ
+خیلیه خوب باشه ولی اگه اتفاقی افتاد که واب میلم نبود از چشم تو میبینم ها ( ایموجی خنده )
_نترس نمیزارم از این اعتماد پشیمون بشی
+امیدوارم
_خدافظ
+خدافظ
ویو تهیونگ
من با حرف هایی که به کایلی زدم امیدوارم هستم که به حرفمگوش بده و درکم کنه ، انتظارم اینه که وقتی کایلی و آلفرد این همه باهم کار کردن عاشق همدیگه بشن و دست از شایعات و دروغ بردارن تا رابطه دوستانه منو ا.ت خراب نشه و...منو ا.ت هم...ازدواج کنیم
کایلی به آلفرد پیام میده:
¤آلفرد الان میگی چیکار کنیم؟
×کتیلی نمیخوام ناامیدت کنم ، ولی واقعاً احساس نمیکنم اونا به ما علاقه مند باشن و خوب خودت دیگه که اینگاری ا.ت هم از تهیونگبدش نمیاد
¤آخه تو منظورت اینه که فراموششون کنیم؟
×کایلی ، اگه دوستشون داشته باشیم قطعاً اینکار رو انجام میدیم چون عشق ما نسبت به اونا یکطرفه هست ولی طبق چیز هایی که میبینیم ممکنه عشق اون دوتا دوطرفه باشه
¤ولی من به تهیونگ علاقه مندم تو هم به ا.ت تکلیف دل منو تو چی میشه؟
ادامه تو کامنتا👇
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟔
+بریم...
_خوب...راستش قبل اینکه بریم سراغ اصل ماجرا...از حرف هایی که میزنم تعجب نکن...!
+...عاممم...خیلیه خوب حرفت رو بزن ، کنجکاوم بدونم!
_راستش...من فکر میکنم آلفرد به تو و کایلی به من علاقه دارن
+بله؟چه ربطی داره؟متوجه منظورت نمیشم جناب کیم
_راستش خوب توی دانشگاه...وقتی که زنگ خورد و تو داخل کلاس نبودی من به همون چند نفری که داخل کلاس بودن...گفتم...گفتم که به شما علاقه مندم
+بله؟
_ا.ت...من واقعاً دوستت دارم و بهت علاقه مندم...این آزارم میده که هیچوقت نتونستم بهت بگم!
+ببخشید ، ولی من واقعاً...
_نیازی نیست چیزی بگی ، به حرفام گوش بده مهم نیست چه اتفاقی افتاده مهم حال هست ، گذشته رو نمیشه تعقیر داد!
+درسته ، بگو چه اتفاقی افتاده؟دیگه نمیتونم بیشتر از این منتظر بمونم
_داشتم میگفتم ، خلاصه که وقتی اون حرف رو زدم کایلی و آلفرد هم بودن من حدسم اینه که کایلی و آلفرد میخوان من و ترو از هم سرد کنن و نسبت به همدیگه بد بین بشیم ، با این کار کایلی بیاد سمت من و من چون از تو دل سرد شدم فراموشت کنم و با کایلی ازدواج کنم ، آلفرد هم بیاد پیش تو و باهات ازدواج کنه
+این امکان نداره
_من فقط طبق تحقیقات و رفتار های این دو نفر متوجه شدم فک نمیکنم حرفم اشتباه باشه!
+خوب...پس الان چیکار کنیم...؟
_ا.ت...اگه اوّل بتونیم غضیه آلفرد و کایلب رو حل کنیم...با من ازدواج میکنی...؟
+(گوشیش زنگ میخوره)عاممم...ببخشید من باید برم...یکروز دیگه صحبت میکنیم باهمدیگه ، خدافظ!( رفت )
_وای نه نباید میرفت ، کلی منتظر این روز بودم...(براش پیامکارسال میشه)
_ع ا.ت هست
پیام ا.ت:تهیونگ من آلفرد رو برای اینکه من رو تعقیب نکنه فرستادمش خونه قبلیم ولی مثل اینکه نرفته بود امیدوارم ما رو تعقیب نکرده باشه و حرف هامون رو نشنیده باشه!
_باشه اشکالی نداره خودم ایم غضیه رو حل میکنم فقط لطفاً دخالت نکن ، چند روز اصلا به حرف های من و موضوع فکر نکن میخوام خودم تنهایی حلش کنم
+منظورت چیه؟
_لطفاً اینقد سوال نپرس من از الان مأموریتم شروع میشه ، خدافظ!
+وا این چش بود
_کایلی!
¤اوه..تهیونگ(لبخند)
_میشه اذت بپرسم تو چرا اینقد با من مهربونی؟
¤جوابش رو یعنی نمیدونی ، این همه بهت ابراز علاقه کردم
_آها خوب باشه من به تو علاقه ای ندارم ، الانم دیگه سعی نکن منو از ا.ت دور کنی و اینقد سمت من نیا درزم به آلفرد هم بگو دیگه خدمتکار ا.ت نیست با این کارش فکر کرده میتونه خودش رو به ا.ت نزدیک کنه!(عصبی و جدی حرفش رو زد و رفت)
¤وایییی نکنه متوجه شده...وای نه آلفرد بفهمه حسابی دعوام میکنه
×فهمیدم!
¤ای وای آلفرد
×کایلی چرا نمیتونی دو دقیقه جلوی زبونت رو نگه داری؟
¤خوب من چی گفتم مگه
×خودتو نزن به نادانی!
¤درست صحبت کن هراتفاقی هم که افتاده که افتاده دلیل بر این نمیشه از حدت بگذری
×خیلیه خوب باشه الان دیگه باید تهیونگ رو فراموش کنی!
¤من دست از تلاش بر نمیدارم!
×باشه هر غلطی که دلت میخواد بکن!(رفت)
¤وا امروز چرا همه دعوا دارن
(تهیونگ به ا.ت پیام میده):
سلام ا.ت خوبی؟
ببخشید مزاحم شدم ولی الان دیگه آلفرد خدمت کارت نیست!
+یعنی چی منظورت چیه؟
_گفتم لطفاً دخالت نکن فقط به حرف های من گوش بده
+چرا باید به حرف های تو گوش بدم
_ا.ت دست از سوال پرسیدن بردار فقط کاری که میگم رو انجام
+چقد رومخ فک نکن رئیسم هستی
_شما رئیس ولی به حرفم یه مدت گوش بده
+دلیلی برای این کار نمیبینم
_تو به من اعتماد نداری؟
+والا به چشم خودم هم اعتماد نمیکنم چه برسه به شما
_یه این بار رو اعتماد کن ضرر نمیبینی
+دیدم چی؟
_لجباز
+ع؟به من میگی لجباز؟به لجباز بودنم ادامه میدم
_رومخخخخ
+خیلیه خوب باشه ولی اگه اتفاقی افتاد که واب میلم نبود از چشم تو میبینم ها ( ایموجی خنده )
_نترس نمیزارم از این اعتماد پشیمون بشی
+امیدوارم
_خدافظ
+خدافظ
ویو تهیونگ
من با حرف هایی که به کایلی زدم امیدوارم هستم که به حرفمگوش بده و درکم کنه ، انتظارم اینه که وقتی کایلی و آلفرد این همه باهم کار کردن عاشق همدیگه بشن و دست از شایعات و دروغ بردارن تا رابطه دوستانه منو ا.ت خراب نشه و...منو ا.ت هم...ازدواج کنیم
کایلی به آلفرد پیام میده:
¤آلفرد الان میگی چیکار کنیم؟
×کتیلی نمیخوام ناامیدت کنم ، ولی واقعاً احساس نمیکنم اونا به ما علاقه مند باشن و خوب خودت دیگه که اینگاری ا.ت هم از تهیونگبدش نمیاد
¤آخه تو منظورت اینه که فراموششون کنیم؟
×کایلی ، اگه دوستشون داشته باشیم قطعاً اینکار رو انجام میدیم چون عشق ما نسبت به اونا یکطرفه هست ولی طبق چیز هایی که میبینیم ممکنه عشق اون دوتا دوطرفه باشه
¤ولی من به تهیونگ علاقه مندم تو هم به ا.ت تکلیف دل منو تو چی میشه؟
ادامه تو کامنتا👇
- ۴.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط