دراصل ان نگاهباعث لرزش عجب ستون فقراتت مشد
دراصل اين نگاه،باعثِ لرزشِ عجيبِ ستونِ فقراتت ميشد!
با اين حال،ترست رو كنار زدى و بدونِ اينكه توجهى به نگاهِ خيره اش بكنى،گفتى:
"اونطورى بهم نگاه نكن!"
مردِ مقابلت كه جونگکوک نام داشت،بعد از قورت دادنِ محتوياتِ دهانش؛با برداشتنِ دستمال،آروم دورِ دهانش رو پاك كرد و بعد،با حفظِ همون نگاهِ عجيب،لب زد:
"راجبه حفظِ نگاهم،بهم دستور ميدى؟"
چند بار پشتِ سرِ هم پلك زدى.دراصل،لحن و نوعِ بيانِ مرد،طورى بود كه ناخودآگاه حس كردى كه كارِ اشتباهى انجام دادى.
مردِ بزرگتر،زمانى كه سكوت و نگاهِ خيره ات رو ديد،ابرويى بالا انداخت:
"دستور ميدى و بعد عقب نشينى ميكنى؟"
آبِ دهانِ تلخ شده ات رو،قورت دادى.نگاهِ جونگکوک اما،ناخودآگاه سمتِ سيبكِ گلوت كشيده شد و متوجه اضطرابِ واضحت شد:
"ترسيدى؟"
با اين حال،ترست رو كنار زدى و بدونِ اينكه توجهى به نگاهِ خيره اش بكنى،گفتى:
"اونطورى بهم نگاه نكن!"
مردِ مقابلت كه جونگکوک نام داشت،بعد از قورت دادنِ محتوياتِ دهانش؛با برداشتنِ دستمال،آروم دورِ دهانش رو پاك كرد و بعد،با حفظِ همون نگاهِ عجيب،لب زد:
"راجبه حفظِ نگاهم،بهم دستور ميدى؟"
چند بار پشتِ سرِ هم پلك زدى.دراصل،لحن و نوعِ بيانِ مرد،طورى بود كه ناخودآگاه حس كردى كه كارِ اشتباهى انجام دادى.
مردِ بزرگتر،زمانى كه سكوت و نگاهِ خيره ات رو ديد،ابرويى بالا انداخت:
"دستور ميدى و بعد عقب نشينى ميكنى؟"
آبِ دهانِ تلخ شده ات رو،قورت دادى.نگاهِ جونگکوک اما،ناخودآگاه سمتِ سيبكِ گلوت كشيده شد و متوجه اضطرابِ واضحت شد:
"ترسيدى؟"
- ۴.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط