{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟

من به بند تو اسیرم تو زمن بی خبری؟
آفرین! معرفت این است که ز من می گذری
طعنه ی غیر ندیدی که بسوزد دل تو
که بدانی که چه سخت است به خدا در به دری
معرفت نیست من اینجا و تو آنجا و دلی
بگذاریم به امید نگاه دگری
درد و اندوه مرا تا قلم مرگ نوشت
قلم افسوس بخورد از من و این بی نظری
ما که رفتیم ولی این دل ناقابل ما هست
هست گرو پیش لبانت بخری یا نخری
دیدگاه ها (۱۰)

من ز داغِ عشقِ تو شبها نخوابم تا سحرخستگیم را ببین در چهره و...

امشب دل ما در پی دلدار بگرددای یار کجایی که ندانم بکجاییمقصد...

با تو باشم بی نیاز از هـر نیازم خوب منبا همه خوب و بد دنیـا ...

مهربانم، همدمم! روح و روانم میشوی؟عمر من!هم‌صحبت من،همزبانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط