پارت پنج

پارت پنج
ا.ت ، خوشبختم جین جیمین و نامجون
نامجون ، خب از خودت بگو
ا.ت، خب رشتم زبان های خارجس و مسابقه دهنده هم هستم
نامجون، مسابقه چی
ا.ت موتور ماشین اسکیت برد
ته ،وا من فقط موتور روندنتو دیدم
ا.ت، اره خب من موتور بیشتر دوست دارم
جین ، یه روز بیا بریم پیست باهم کورس کنیم
ا.ت، چرا که نه
جیمین ، خانوادت
ا.ت، خب پدرم جراح قلبه و مادرمم روان پزشک
جین ، او
جیمین ، چه باحال خب اونا ازت نخواستن که مثه خودشون دکتر شی
ا.ت، چرا و سر همینم من از خونه زدم بیرون و جدا زندگی میکنم
جیمین ، آها الان به چند زبان مسلطی
ا.ت، خب اینگلیسی آلمانی فرانسوی
جین ، او آفرین
نامجون خب ا.تـ....که با صدای تیر حرفش فقط شد
ته ،ا.ت ا.ت برو بالا برو
جیمی بریم بریم و رفتن منم با عجله خودمو رسوندم طبقه بالا و رفتم تو یکی از اتاق ها و تو کمد قایم شدم سه دو ساعتی گذشت و صدای تیر قط شد منم یکم دیگه موندم و از کمد اومدم بیرون تو راهرو چند نفر افتاده بودن توی سالن هم همین تور استرس داشتم اما خیلی ریلکس خودمو نشون دادم که بتونم تمرکز کنم یواش رفتم بیرون که دیدم چند نفر پشت بوته هان یواش نگاه کردم دیدم بچه هان
ا.ت، چی شد.
ته ، ا.ت توضیح میدم
ا.ت، جیجیهوپ چش شده
جین ، تیر خورده
ا.ت، الان اینجا ها خطر ناکه من میبرمش خونم
نامجون ، فکر خوبیه ولی باچی
ا.ت، با موتورم اونش با من
جیهوپ، بچه ها من هنوزم خوبم باید بریم اونا رو
جیمین ، جیهوپ خفه شو تیر خوردی پاشو بینم به زور بلندش کردن و گذاشتنش رو موتور
ته ، ا.ت مراقب خودت و جیهوپ باش و بعد بغلم کرد
منم همون طور سیخ وایساده بودم
ا.ت، باشه شما ها هم همین طور ته ادرسو برات میفرستم کارتون که تموم شد اگه خواستین بیاین پیش من خونه من از اینجا دوره اونجا نمیتونن پیداتون کنن
جین ، ممنونم از.ت اما فک کنم ما باید از شهر بریم تا اون موقع جیهوپ به تو میسپارم لطفاً نزار بیاد
ا.ت، برین خیالتون جمع
و نشستم پشت فرمول
جبهوپم یکم بی‌حال بود پس گفتم شاید از رو موتور بیفته پس
ا.ت، جیهوپ منو محکم بگیر
جبهوپم دستاشو دور کمرم حلقه کرد و سرشو گذاشت رو کمرم
و راه افتادیم کل راه همون طور بود منم که قلبم آره دیگه داشت تند تند میزد که رسیدیم
ا.ت، جیهوپ ولم کن رسیدیم
جیهوپ ، باشه آخ
کمکش کردم رفتیم تو خونه و گذاشتمش رو تخت
و جعبه کمک های اولیه رو آوردم چون بابام جراح بود یه چیزایی بلد بودم
سریع لباسشو در آوردم و زخمشو نگاه کردم دیدم که تیر همین جلوعه و زیاد داخل بدنش نرفته برای همین تیرو در آوردم و زخمشو بخیه زدم که بعد چند مین در صدا داد رفتم نگاه کردم که دیدم اون یارو بادیگاردس
سوجون ، خانم آقای ته اینارو فرستادن
حال ارباب خوبه
ا.ت، اره نگران نباش........
دیدگاه ها (۰)

پارت شیش ا.ت ویو رفتم تو که دیدم تو ساک یه چند دست لباس و حو...

پارت هفت همون جوری بهش نگاه میکردم که از خواب بلند شد و تا چ...

پارت چهار ا.ت، داشتم از ترس میمردم و فقط کمرشو مثه چی چسبیده...

پارت سه ا.ت، اوم البته ته ، خب بریم یکم قهوه چیزی بخوریم ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط