{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیر

دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود که یه پیرزن خوش لباس و بانشاط رو کرد بهم گفت: ننه، بگو نی نای نا نای نی نای نای. دیدم میخواد من رو از غصه دربیاره، ازش خوشم اومد. شروع کردم بشکن زدن و باهاش دم گرفتم: نی نای نا نای نی نای نای. یهو فضا عوض شد و همه شروع کردند دست زدن. پیرزنه دست کرد تو کیفش، منم همینطور که قر میدادم، داد زدم: شاباش شاباش. یه هو دیدم بجای پول، یه دست دندون مصنوعی درآورد، گذاشت دهنش و گفت: نره غول نفهم، ده دفعه گفتم بگو نیاوران نیگه دار؛ حالا باید دو تا ایستگاه پیاده برگردم!
دیدگاه ها (۵)

ﻣﺮﯾﺾ ﺍﻭﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗـﻮ ﺳـﯽ ﺳـﯽ ﯾـﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ،...ﻣﺮﯾﺾ ﻣﺎﺋﯿﻢ...ﮐﻪ ...

زنی از خدا گلایه کرد که چرا دیه زنها کمتر از مردهاست.مگر زنه...

کمک...کمک..اقا كى ميدونه با اپل ايدى چطورى گوشى و تبلت رو با...

آقاپسری که لنزگذاشتی،دماغتوعمل کردی،ابروبرداشتی... ...روز تو...

از دشمنی تا عشقپارت ۳چند دقیقه بعد...استاد دست زد.استاد: خب،...

پارت 7................

پارت چهار

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

Part.3

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

یک شب، یک اشتباهساعت از یازده شب گذشته بود که رادین بالاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط