{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیستم | مسافرت یهویی؟.

بیستم | مسافرت یهویی؟.

پارک لارا

بعد از برگشتن از بالکن، دوباره کنار بقیه نشستم.

میچا یه تکه کیک برداشت و گفت:

ـ بالاخره کجا بودی؟

ـ یه کم هوا خوردم.

رُزا با لبخند نگام کرد، ولی چیزی نپرسید.

چند دقیقه بعد، وسط حرف‌های بچه‌ها، رُزا ناگهان گفت:

ـ بچه‌ها یه پیشنهاد دارم.

جی‌هان گفت:

ـ باز چی تو سرت داری؟

ـ بریم مسافرت.

میچا فوری گفت:

ـ من هستم!

لیام خندید.

ـ منم موافقم.

جی‌هان گفت:

ـ چرا که نه؟

نگاه‌ها رفت سمت جونگ‌کوک.

ـ منم مشکلی ندارم.

من با ذوق گفتم:

ـ من از خدامه، ولی...

میچا دستش رو روی صورتش گذاشت.

ـ مادرامونننن!

همه خندیدن.

رُزا با اعتمادبه‌نفس گفت:

ـ غمتون نباشه. من راضیشون می‌کنم.

میچا با تردید گفت:

ـ مطمئنی؟

ـ صددرصد.

همون لحظه جانسو که تا اون موقع ساکت بود، گفت:

ـ منم میام.

چند لحظه سکوت شد.

رُزا با تعجب نگاهش کرد.

ـ تو؟

ـ آره. مگه مشکلیه؟

جی‌هان نگاهی به بقیه انداخت.

ـ خب... هرچی بیشتر، بهتر.

لیام شونه بالا انداخت.

ـ من مشکلی ندارم.

میچا آروم زیر لب گفت:

ـ فقط همین مونده بود.

با آرنج زدم بهش.

ـ ساکت.

جانسو لبخند زد و نگاهش رو سمت جونگ‌کوک برد.

ـ پس منم هستم.

جونگ‌کوک فقط سرش رو تکون داد.

ـ باشه.

رُزا دست‌هاش رو به هم زد.

ـ عالیه! پس قطعی شد.

من لبخند زدم.

برای اولین بار، فکر یک مسافرت دسته‌جمعی واقعاً هیجان‌زده‌م کرده بود.

فقط هنوز یک مشکل وجود داشت...

مامانم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لایک و کامنتاتون یادتون نره:)
دیدگاه ها (۲)

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

نازم فالوشه:) @rose1127

استایل بچها تو تولد جی هان تو پارت هفدهم. اسلاید دوم لارا. ا...

پارت یازدهم| ویلاپارک لاراداشتیم صحبت میکردیم که رُزا صدامون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط