گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتد
گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه ی چشمش بمن افتد
ای برسر سودای تو،سرها شده بر باد
دور از تو چنانم ،که تنی بی بدن افتد
آوازه ی کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز،که در هردهن افتد
شیرین نفتد؛ هر که زند تیشه،که اینکار
شوری است، که تنها بسر کوهکن افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه ی چشمش بمن افتد
ای برسر سودای تو،سرها شده بر باد
دور از تو چنانم ،که تنی بی بدن افتد
آوازه ی کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز،که در هردهن افتد
شیرین نفتد؛ هر که زند تیشه،که اینکار
شوری است، که تنها بسر کوهکن افتد
- ۱.۱k
- ۲۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط