{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صد بار به پیشِ قدمش جان بسپارم
یک بار مگر گوشه یِ چشمش به من افتد

ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد 
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

آوازه یِ کوچک دهنت، وردِ زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه که این رمز
شوری ست که تنها به سرِ کوهکن افت




ملک الشعرای بهار
دیدگاه ها (۳)

.....

.

. ای پریزاده و افسانه تو را گم کردم آشنایِ من و بیگانه تورا ...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آن که گدایی محبت شده باش...

گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیمه شبی مست،درآغوش من افتدچندان به لبش بوسه زنم کز سخن ا...

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد چندان به لبش بوسه زنم کز سخن ...

گٖـر نـیـم شبے مست در آغوش من افتد ٬چندان بہ لبش بوسہ زنم ڪز...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط