دمِ رفتن آنقدر عجله داشتی که در را پشت سرت نبستی؛

دمِ رفتن آنقدر عجله داشتی که در را پشت سرت نبستی؛
در باز ماند و" تنهایی" چمدان به دست خودش را در خانه چپاند .
اوایل روی خوش نشانش نمی دادم.
عکس هایت را به در و دیوار خانه می چسباندم،
صدای ضبط شده ات را روزی صد بار گوش می کردم،
از عطری که جا گذاشته بودی به همه جای خانه میزدم،
غذای مورد علاقه ات را می پختم و لباسی را که تو دوست داشتی می پوشیدم تا به"تنهایی" بفهمانم
تو هنوز هم هستی،
که بفهمد در خانه ی من جایی ندارد‌ .
اما آنقدر نیامدی که چشم باز کردم و دیدم تنهایی یارِ غارم شده است و جای خالی ات را پر کرده.💔
#ریحان_دال
دیدگاه ها (۲۳)

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

dark life = 27

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

Eleven

ادامه سناریو

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

فصل دهم _ خانواده ای که سویون را درک نمی‌کند صدای شکستن شیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط