{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت من مادرت هستم که بهشت در دستان من بود...

گفت من مادرت هستم که بهشت در دستان من بود...
گفتم پس چرا الان زیر پای توست
گفت آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم
به سلامتی همه مادرا...دوستت دارم مادرم..
دیدگاه ها (۱۲)

حوالی رویاهایم که قدم میزنممیبینم خیابان را با بوی باران دوس...

***

رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غربت...

ﮔـــﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...ﺍﺯﮐﻪ, ﻧﻤـــــﯿﺪﺍﻧﻢ ....ﺍﺯﭼﻪ,ﻧﻤـــــــــﯿﺪﺍﻧﻢ ...

بهشت در دست مادر بودمادر آن را زمین گذاشتتا ما را در آغوش بگ...

💙عشقمم N❤️مگه میشه تو رو داشتتو رو دید، با تو حرف زد وبهشت ر...

سلام بچه‌ها شاید دیگه هیچ‌وقت هیچ‌وقت برنگردم ویسگون.تقریبا ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

ادامه پارت سوم

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

پارت پنج

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

پارت دویوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )شبیوری: جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط