{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روزی که عشقت را به من دادی

از روزی که عشقت را به من دادی
جوهر قلمم پُررنگ‌تر شده
دفترهایم شکوفه داده
همه‌چیز عوض شده است.
کودک شده‌ام
در کارِ بازی با خورشید
پیامبر نیستم
اما پیامبر می‌شوم
زمانی که از تو می‌نویسم...
دیدگاه ها (۱)

موهایت درباد تکان می خورد تنت سرد و سبک لرزانشبیه پرنده ایکه...

جنگ ، بی فایده بود عزیزم !رفتنت...تیر آخرت بود ؛من از ناحیه ...

تمامِ این دنیا دروغ می‌بود..اگر وطن دیگر خویش رادر چشمانِ تو...

بهارچشم های تو بودپلک می زدی شکوفه میریختحالا انگارروی زمستا...

My uncle (part 52)

سلام براتون یک رمان از تهیونگ آوردم پارت اول ❤️تو زن کیم تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط