{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از روزی که عشقت را به من دادی

از روزی که عشقت را به من دادی
جوهر قلمم پُررنگ‌تر شده
دفترهایم شکوفه داده
همه‌چیز عوض شده است.
کودک شده‌ام
در کارِ بازی با خورشید
پیامبر نیستم
اما پیامبر می‌شوم
زمانی که از تو می‌نویسم...
دیدگاه ها (۱)

موهایت درباد تکان می خورد تنت سرد و سبک لرزانشبیه پرنده ایکه...

جنگ ، بی فایده بود عزیزم !رفتنت...تیر آخرت بود ؛من از ناحیه ...

تمامِ این دنیا دروغ می‌بود..اگر وطن دیگر خویش رادر چشمانِ تو...

بهارچشم های تو بودپلک می زدی شکوفه میریختحالا انگارروی زمستا...

و امروز، ۱۲ ژوئن؛ آخرین صفحه از فصلی را بستم که روزی همه‌ی د...

Death and Balm:۳مرگ و مرهممن؟ من ابلیسم… همان لوسیفرِ مغضوب....

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط