{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۵

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۵


گاهی وقت ها پیچیده ترین رویداد های زندگی از ساده ترین و کلیشه ای ترین فرمول شکل میگیره
فرمول دروغگویی احتمالا در اثر ترین و ساده ترین فرمول جهان است
اول جلب توجه ، دوم شکست اعتماد و صداقت ، و یون دیالوگ شیرین و فریبنده،
انسان ها همه گی‌ تشنه عشق هستند و خودشان را با دروغ سیراب می‌کنند
دورغ های شیرین و پوچ، همیشه برای شنیدن حرف های دورغ نیاز به فرد دوم نیست هر روز انسان ها به خودشان دوره می‌گویند،
بزرگترین دروغی که در آن لحظه هویون میتوانست به خودش بگوید: من خوبم هیچی نیست ..من قوی هستم ...خوبم ...
دروغی تکراری امیدوار کننده و به نوعی ظالمانه، باد سرد از هر طرف می‌وزید و باعث می‌شد شاخه های درخت های مرده چندین ساله بهم برخورد کنند و صدای های مهیب و ترسناکی ایجاد کنن
یک ساعتی گذشته بود بدن دختر بیچاره در شرکت بی حس شده بود
با سختی چشم هایش را باز نگهداشته بود اما همه جا را تار میدید
ناگهان نور کمی توجهش را جلب کرد.. یکم بعد صدای قدم های که برف ها را لح میکرد شنیده شد،
لحظه ای به بالا نگاه کرد قامت بلند جیمین را دید که نزدیکش شد
و روی یه پایش جلوی دختر نشست تیله های خاکستری رنگش روی صورت یخ زده دختر چرخیدند: بلآخره پیدات کردم
هویون از بین مژه های خیسش نگاه ضعیف و خسته از درد پایش بهش نگاه کرد در آن لحظه هیچ علاقه ای به پس زدنش یا مشت زدنش نداشت
به قدری انرژیی بدنش کم بود تا کتک بزنه صدای خشمی جیمین در گوشش پیچید: عاشق لعنتیت رو از دادی مگه بهت نگفتم از اون طرف نرو می‌تونستی بمیری
صدای ضعیف و پر درد هویون را شنید : از .. اینجا .. گمشو برو..
جیمین به آرامی انگشت شصتش را بر خلاف لحن خشمی و عصبیش با ملایمت روی گونه قرمز شده و یخ زده هویون کشید ..
چانه‌ی اون زخمی شده بود و روی لبش کمی خون بود جیمین حدس میزد
هویون لبش را با دندون هایش اینطور کرده وقتی آنها را از عصبانیت‌ گاز می‌گرفت و چانه اش از برخوردش روی زمین
اون به سختی خودش رو نگهداشته بود تا لب های زخمی و سرد آن دختر را نبوسه تا گرمش کنه،
هویون دستش را پس زد و ضعیف لب زد : گمشو...
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۶جیمین جدی اخمی کرد و دستش را دور آ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۷وارد اتاق هتل شد با پایش درب را پش...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۴یه سول آرام دستش را روی دست عشق اش...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۳هویون به آسمان شب که پر از ابر بود...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۹او بدون آنکه حرفی بزند، بازوهای قدر...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۸دکتر جوان سری تکان داد و از اتاق خا...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۱۰زخمی که بوی درد می‌دادصدای تقه‌ای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط