Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۷
وارد اتاق هتل شد با پایش درب را پشته سرش بست و به آرامی بدن کوچک دختر را تقریباً در آغوش اش به خواب رفته را لابه لایه ملافه های تیره تخت نهاد، هویون با وجود آنکه موهایش خیس و صورتش زخمی شده بود همچنان زیبا ترین دختری ست که جیمین تابهحال دیده زیبا و دوست داشتنی اما مانع های میان آنها قرار داشت به همین خاطر جیمین نمیتوانست احساساتش را برزو بده
تنها با خشونت بهش می فهماند،
چشم هایش خاکستری رنگ روس پایش سرخورد اخمی میان ابرو هایش نشست لبش را سفت گاز گرفت این تقصیر خودش بود حال اگه هویون بیدار میشد و مشتی نثار صورت بینقصش میکرد براش مهم نبود،
جیمین از اتاق خارج شد تا جعبه کمک های اولیه را بگیره
......
چند دقیقه بعد با وسایل مورده نیاز وارده اتاق شد با دیدن هویون که روی تخت نشسته بود و میلرزید با لحن ضعیفی نجوا کرد : اینجا کجاست عوضی...
جیمین سعی در کنترل کردن ظاهر جدی اش به سویش قدم برداشت جعبه را روی تخت نهاد ژاکت چرمش را در آورد و انداخت روی مبل کنار تخت
لحن جیمین از پرویی جدی نبود او متاسف از کارش بود که چرا باهاش دعوا کرد و این بلا سرش آمد... : هتل نزدیک به منطقه گانگوون
هویت جرقه خشم را درون خودش حس کرد با خشم از لایه دندون هایش غرید : چرا نرفتی عمارت
جیمین کلافه غمگین متاسف دستی لای موهایش فروع برد لحنش سرشار از غمگینی نگاهش نامید و خسته بود : نمیتونم توی شب ببینم تا همینجا که اومدیم معجزه ست
هویون یا طعنهای نجوا کرد : چرا پیدا کردی اصلا فکرشو هم نمیکردم بیای پیشم
جیمین با خنده عصبی از خودش گفت : رو چه حسابی این حرفو میزنی
هویون حرصی خندید و داد زد : این کاریه که همیشه انجام میدی بهم دروغ میگی و وقتی تا سر حد مرگ عاشقتم ترکم میکنی..
جیمین عصبی سمتش خم شد و دستشو رو محکم زد بر روی تاجه تخت
که باعث شد هویون چشم هایش را ببنده جیمین در یک سانتی صورتش عصبی از لایه دندون هایش غرید : من ترکت نکردم پارک هویون...
وارد اتاق هتل شد با پایش درب را پشته سرش بست و به آرامی بدن کوچک دختر را تقریباً در آغوش اش به خواب رفته را لابه لایه ملافه های تیره تخت نهاد، هویون با وجود آنکه موهایش خیس و صورتش زخمی شده بود همچنان زیبا ترین دختری ست که جیمین تابهحال دیده زیبا و دوست داشتنی اما مانع های میان آنها قرار داشت به همین خاطر جیمین نمیتوانست احساساتش را برزو بده
تنها با خشونت بهش می فهماند،
چشم هایش خاکستری رنگ روس پایش سرخورد اخمی میان ابرو هایش نشست لبش را سفت گاز گرفت این تقصیر خودش بود حال اگه هویون بیدار میشد و مشتی نثار صورت بینقصش میکرد براش مهم نبود،
جیمین از اتاق خارج شد تا جعبه کمک های اولیه را بگیره
......
چند دقیقه بعد با وسایل مورده نیاز وارده اتاق شد با دیدن هویون که روی تخت نشسته بود و میلرزید با لحن ضعیفی نجوا کرد : اینجا کجاست عوضی...
جیمین سعی در کنترل کردن ظاهر جدی اش به سویش قدم برداشت جعبه را روی تخت نهاد ژاکت چرمش را در آورد و انداخت روی مبل کنار تخت
لحن جیمین از پرویی جدی نبود او متاسف از کارش بود که چرا باهاش دعوا کرد و این بلا سرش آمد... : هتل نزدیک به منطقه گانگوون
هویت جرقه خشم را درون خودش حس کرد با خشم از لایه دندون هایش غرید : چرا نرفتی عمارت
جیمین کلافه غمگین متاسف دستی لای موهایش فروع برد لحنش سرشار از غمگینی نگاهش نامید و خسته بود : نمیتونم توی شب ببینم تا همینجا که اومدیم معجزه ست
هویون یا طعنهای نجوا کرد : چرا پیدا کردی اصلا فکرشو هم نمیکردم بیای پیشم
جیمین با خنده عصبی از خودش گفت : رو چه حسابی این حرفو میزنی
هویون حرصی خندید و داد زد : این کاریه که همیشه انجام میدی بهم دروغ میگی و وقتی تا سر حد مرگ عاشقتم ترکم میکنی..
جیمین عصبی سمتش خم شد و دستشو رو محکم زد بر روی تاجه تخت
که باعث شد هویون چشم هایش را ببنده جیمین در یک سانتی صورتش عصبی از لایه دندون هایش غرید : من ترکت نکردم پارک هویون...
- ۲.۵k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط