Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۳
هویون به آسمان شب که پر از ابر بودن چشم دوخت با بغض دردناکی نالید : حق همه تونو میزارم کف دستتون
زخمش خیلی دردناک بود اما در مقابل درد روحیش بنظر هیچ می آمد
.. تحمل کن .. باید تحمل کنی
هویون با نوک انگشتانش شیشه ای شلوار جینش را پاره کرده بود لمس نمود دندون هایش را روهم فشرد پس از چند نفس عمیقی
در یک حرکت شیشه را بیرون کشید
اشک دید چشم هایش را تار نمودند ولی گریه نکرد،
نمیدانست چقدر روی زمین نشسته که پاش از شدت خونریزی همه زمین سفید قرمز رنگ شده بود، این هیچی نبود دوست داشت به خودش آسیب فیزیکی برساند تا درد روحی اش را فراموش کند
اما اون کارهای ناتمامی داشت، پس به سختی از روی زمین بلند شد
به هر سختی بود خودش را درخت بزرگی رساند و روی برف ها نشست،
هویون زانوهایش را جمع کرد و سرش را پایین انداخت درست مثله بچه کوچیک بیخانمان
با خودش فکر کرد که الان جونگ کوک یا یه سول چیکار میکنن اصلا دنبالش میگردن یا الان جیمین در چه حالیه، اصلا یه هویون فکر میکنه،
باد سرد موجب شد تا آن دختر به خودش بلرزد،
اما دیدم دوباره آن چشم های خاکستری رنگ احساس زنده بودن به هویون میداد ممکنه است شرمسار کننده به نظر بیاید اما روح دختر به آن دو تیله خاکستری رنگ گره خورده بود
تنها فکر کردن به اون مرد بهش احساس امنیت دست میداد اما خال به قدری ازش عصبی بود که همین خال دستش آید مشت محکمی توی دهنش خالی کنه، با بغض سرش را تیکه درخت کرد، نفس در از درد و بعضی کشید .....
...... عمارت
با احساس سرما پلک زد و از خواب شیرینش بیدار شد به آرامی نشست یه سول پلک زد دیدش را درست کرد جونگ کوک دقیقاً کنارش در خواب شیرینی بود با فکر جیمین و هویون که برگشتن یا نه نگران شد
به آرامی دست روی بازوی جونگ کوک گذاشته کمی تکانش داد : جونگ کوک بیدار شو ..
جونگ کوک تا چشم باز کرد نگران روی تخت نشست و آویز آباژور کناره تعا را کشید باعث روشنای در اتاق شد سریع لب زد : حالت خوبه چی شده چرا بیدار شدی
هویون به آسمان شب که پر از ابر بودن چشم دوخت با بغض دردناکی نالید : حق همه تونو میزارم کف دستتون
زخمش خیلی دردناک بود اما در مقابل درد روحیش بنظر هیچ می آمد
.. تحمل کن .. باید تحمل کنی
هویون با نوک انگشتانش شیشه ای شلوار جینش را پاره کرده بود لمس نمود دندون هایش را روهم فشرد پس از چند نفس عمیقی
در یک حرکت شیشه را بیرون کشید
اشک دید چشم هایش را تار نمودند ولی گریه نکرد،
نمیدانست چقدر روی زمین نشسته که پاش از شدت خونریزی همه زمین سفید قرمز رنگ شده بود، این هیچی نبود دوست داشت به خودش آسیب فیزیکی برساند تا درد روحی اش را فراموش کند
اما اون کارهای ناتمامی داشت، پس به سختی از روی زمین بلند شد
به هر سختی بود خودش را درخت بزرگی رساند و روی برف ها نشست،
هویون زانوهایش را جمع کرد و سرش را پایین انداخت درست مثله بچه کوچیک بیخانمان
با خودش فکر کرد که الان جونگ کوک یا یه سول چیکار میکنن اصلا دنبالش میگردن یا الان جیمین در چه حالیه، اصلا یه هویون فکر میکنه،
باد سرد موجب شد تا آن دختر به خودش بلرزد،
اما دیدم دوباره آن چشم های خاکستری رنگ احساس زنده بودن به هویون میداد ممکنه است شرمسار کننده به نظر بیاید اما روح دختر به آن دو تیله خاکستری رنگ گره خورده بود
تنها فکر کردن به اون مرد بهش احساس امنیت دست میداد اما خال به قدری ازش عصبی بود که همین خال دستش آید مشت محکمی توی دهنش خالی کنه، با بغض سرش را تیکه درخت کرد، نفس در از درد و بعضی کشید .....
...... عمارت
با احساس سرما پلک زد و از خواب شیرینش بیدار شد به آرامی نشست یه سول پلک زد دیدش را درست کرد جونگ کوک دقیقاً کنارش در خواب شیرینی بود با فکر جیمین و هویون که برگشتن یا نه نگران شد
به آرامی دست روی بازوی جونگ کوک گذاشته کمی تکانش داد : جونگ کوک بیدار شو ..
جونگ کوک تا چشم باز کرد نگران روی تخت نشست و آویز آباژور کناره تعا را کشید باعث روشنای در اتاق شد سریع لب زد : حالت خوبه چی شده چرا بیدار شدی
- ۲.۳k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط