{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
دیدگاه ها (۱۱)

حق نداری به کسی دل بدهی الا منپیش روی تو دوراهست فقط من یامن...

اگر نگاه من و تو کمی بهم برسد دو کوه دور بدون غمی بهم برسدمس...

آدمی دیوانه چون من یار میخواهد چه کار؟این سر بی عقل من دستار...

دوست دارم ،اینکه گاهی بحث را کِش می دهیبوسه هایی را که با اص...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۰: سایه‌ی سنگینِ سلطهصدای دورب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط