{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می‌اندیشم

به تو آری به تو، یعنی به همان منظره دور
به همان سبز صمیمی، به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزل های خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسّم... به تکلم... به دلارایی تو
به خموشی... به تماشا... به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت
دیدگاه ها (۱)

نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !نباید مست را در حال ...

کاش میشد بروم ساز دلی را امروزپیش یک ساز گر چیره سفارش بدهمو...

ای لبت انگور یاقوتی و چشمانت عسل جنس گیسویت قصیده رنگ ابرویت...

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟تاب بی ماهی ندارد شب، نم...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۰: سایه‌ی سنگینِ سلطهصدای دورب...

33pلارا با آرامشی که از خودش هم عجیب بود، بالا رفت و یک لباس...

پارت ۲۸

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط