تهیونگ ات رو دید که میخواست بره بیرون سریع گفت ات
تهیونگ ات رو دید که میخواست بره بیرون سریع گفت: ات...
ات: بله اقای تهیونگ
تهیونگ: امروز قرار بود همراهم به خونه کلبه ای بیای....اونجا خیلی کثیفه...مادرم گفت که تو رو ببرم تا تمیز کنی...
ات: الان!؟
تهیونگ: مشکلی هست؟
ات: نه...
ات کیفشو زمین گذاشت و گفت: بریم.
تهیونگ و ات رفتن خونه کلبه ای و ات سریع اونجا رو تمیز میکرد تا قبل از ساعت۶ حداقل بره کتاب فروشی.
تهیونگ: کار مهمی داشتی؟
ات: نــه نه
تهیونگ: پس شیشه های کلبه رو هم بی زحمت تمیز کن.
ات نفسی ارام بیرون داد و گفت: حتما
کلبه بالاخره تمیز شد و الان ساعت ۵:۴۵ بود
ات: کی برمیگردیم عمارت
تهیونگ: کار داری؟
ات: بله...میخواستمـ...
تهیونگ: امروز چند شنبه اس؟
ات: دوشنبه
تهیونگ: چه روزیه
ات: روز خاصی نیست
ته: باشه پس روتختی اتاقم تمیز عوض کن
کوک اومد خونه کلبه
ته: کجا بودی پس
کوک: هیچی رفتم بار...
ته: قمار
کوک: اره
ته: دفعه دیگه ای که خواستی پارتی بگیری بعدش زود بگو ات کلبه رو تمیز کنه....اینجا بوی گند گرفته.
ات: سلام اقای جونگ کوک....اقای تهیونگ عوض کردم رو تختی رو....
کوک بلند شد و رفت روبه روی ات و گفت: ظهر بهت چی گفتم.
ات: که شما رو کوک صدا کنم...
کوک: دیگه فراموشش نکن.
تهیونگ: ات اون گلای بنفش رو جدا کن
ات: بله اقای تهیونگ
تهیونگ: امروز قرار بود همراهم به خونه کلبه ای بیای....اونجا خیلی کثیفه...مادرم گفت که تو رو ببرم تا تمیز کنی...
ات: الان!؟
تهیونگ: مشکلی هست؟
ات: نه...
ات کیفشو زمین گذاشت و گفت: بریم.
تهیونگ و ات رفتن خونه کلبه ای و ات سریع اونجا رو تمیز میکرد تا قبل از ساعت۶ حداقل بره کتاب فروشی.
تهیونگ: کار مهمی داشتی؟
ات: نــه نه
تهیونگ: پس شیشه های کلبه رو هم بی زحمت تمیز کن.
ات نفسی ارام بیرون داد و گفت: حتما
کلبه بالاخره تمیز شد و الان ساعت ۵:۴۵ بود
ات: کی برمیگردیم عمارت
تهیونگ: کار داری؟
ات: بله...میخواستمـ...
تهیونگ: امروز چند شنبه اس؟
ات: دوشنبه
تهیونگ: چه روزیه
ات: روز خاصی نیست
ته: باشه پس روتختی اتاقم تمیز عوض کن
کوک اومد خونه کلبه
ته: کجا بودی پس
کوک: هیچی رفتم بار...
ته: قمار
کوک: اره
ته: دفعه دیگه ای که خواستی پارتی بگیری بعدش زود بگو ات کلبه رو تمیز کنه....اینجا بوی گند گرفته.
ات: سلام اقای جونگ کوک....اقای تهیونگ عوض کردم رو تختی رو....
کوک بلند شد و رفت روبه روی ات و گفت: ظهر بهت چی گفتم.
ات: که شما رو کوک صدا کنم...
کوک: دیگه فراموشش نکن.
تهیونگ: ات اون گلای بنفش رو جدا کن
- ۴۱.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط