Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت ۱۱۲
دخترک چینی ابرو هایش را پاک کرد و چشم دوخته به جونکوک
ات: میکنم ... تو هم اگه ... این کارات تموم شده ... داره دردم میاد
جونکوک محکم تر دستش را پیچاند و با هرچی زوره خودش هولش داد روی تخت .... با برخورد رو تخت باعث ریختن موهای لخت اش روی صورت اش شد این حرکتش تنها به دخترم دنشان که چه نفرتی را درونش کاشته بود ... کم کم بغض بدی تو گلوش چرخید .... لب پایین اش را گزید و نگاهی به کنارش انداخت ... هیچ ردی از جونکوک نبود
وارد حمام شد و پیراهن سفید رنگ و استین کوتاهش را کشید به شدت سینه اش درد میکرد بخیه های که حالا دهن باز کرده بودن و حالا خونش روی بدن جونکوک میریختن بودن هیچ گونه واکنشی ای سمته دوش قدم برداشت ... و بعد از چرخاندن آن گره کوچولو آب سرد روی بدن اش سرازیر شدن .... موهای رو پیشانی اش را سمته پشت هدایت کرد و کلافه آه ای کشید .... چطور یاد آن دخترک شد .... با آن لباس های زیبا تر شده یا حتی اون پاهای لخت اش سینه های کوچیک و کمر باریک اش لبخندی زد و به این فکر کرد ... واقعا امشب مثل جشن نامزدی اش بود
جونکوک: بازم دارم دیونه میشم ....
بدونه هیچ گونه بستن چشم هایش شامپو را روی موهایش ریخت و بطری را روی جاش گذاشت باز هم به فکر اون بدن جذاب آن دختر به فکر میرفت .. یا حتی خوردن اون لب ها که دلتنگ اش بود مزه آن رژلب هنوزم در دهانش میچرخید... هنوزم حس میکرد که آن لب های نرم مثل پشمک در دندون هایش در حال کشیدن بودن ... ناخودآگاه چشم هایش سوخت بدی گرفت ... حالا متوجه اینکه شامپو تند چشم هایش را متحرک کرده بود
جونکوک: به خشکی شانس ... اخخخخخ
دستگیره در به آرامی پایین کشیده شد و جسم نگران دخترک چشم دوخته به جونکوک نگران و یا حتی کنجکاو گفت
ات: جونکوک.. ! ... حالت خوبه ز..
جونکوک با چشم های نیم باز داد زد
جونکوک: برو بیروووووون
ولی آن باز کردن چشم های بیشتر به سوزش در آورد محکم چشم هایش را میمالید ... دخترک با دیدن آن زخم بغض بدو گلوش را گرفت .. کم کم گونه هایش به آرامی خیس شدن .. نگاهی به زمین انداخت .. با صدا
ادامه پارت ۱۱۲
دخترک چینی ابرو هایش را پاک کرد و چشم دوخته به جونکوک
ات: میکنم ... تو هم اگه ... این کارات تموم شده ... داره دردم میاد
جونکوک محکم تر دستش را پیچاند و با هرچی زوره خودش هولش داد روی تخت .... با برخورد رو تخت باعث ریختن موهای لخت اش روی صورت اش شد این حرکتش تنها به دخترم دنشان که چه نفرتی را درونش کاشته بود ... کم کم بغض بدی تو گلوش چرخید .... لب پایین اش را گزید و نگاهی به کنارش انداخت ... هیچ ردی از جونکوک نبود
وارد حمام شد و پیراهن سفید رنگ و استین کوتاهش را کشید به شدت سینه اش درد میکرد بخیه های که حالا دهن باز کرده بودن و حالا خونش روی بدن جونکوک میریختن بودن هیچ گونه واکنشی ای سمته دوش قدم برداشت ... و بعد از چرخاندن آن گره کوچولو آب سرد روی بدن اش سرازیر شدن .... موهای رو پیشانی اش را سمته پشت هدایت کرد و کلافه آه ای کشید .... چطور یاد آن دخترک شد .... با آن لباس های زیبا تر شده یا حتی اون پاهای لخت اش سینه های کوچیک و کمر باریک اش لبخندی زد و به این فکر کرد ... واقعا امشب مثل جشن نامزدی اش بود
جونکوک: بازم دارم دیونه میشم ....
بدونه هیچ گونه بستن چشم هایش شامپو را روی موهایش ریخت و بطری را روی جاش گذاشت باز هم به فکر اون بدن جذاب آن دختر به فکر میرفت .. یا حتی خوردن اون لب ها که دلتنگ اش بود مزه آن رژلب هنوزم در دهانش میچرخید... هنوزم حس میکرد که آن لب های نرم مثل پشمک در دندون هایش در حال کشیدن بودن ... ناخودآگاه چشم هایش سوخت بدی گرفت ... حالا متوجه اینکه شامپو تند چشم هایش را متحرک کرده بود
جونکوک: به خشکی شانس ... اخخخخخ
دستگیره در به آرامی پایین کشیده شد و جسم نگران دخترک چشم دوخته به جونکوک نگران و یا حتی کنجکاو گفت
ات: جونکوک.. ! ... حالت خوبه ز..
جونکوک با چشم های نیم باز داد زد
جونکوک: برو بیروووووون
ولی آن باز کردن چشم های بیشتر به سوزش در آورد محکم چشم هایش را میمالید ... دخترک با دیدن آن زخم بغض بدو گلوش را گرفت .. کم کم گونه هایش به آرامی خیس شدن .. نگاهی به زمین انداخت .. با صدا
- ۲۴.۲k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط