ادامه پارت ۱۱۲
ادامه پارت ۱۱۲
جونکوک: خفشو ... اصلا برو بیرون ....
دخترک سری تکون . و کلافه سمته جونکوک قدم برداشت ... شانه های برهنه اش را گرفت و به پشت سرش هولش داد تا برو روی چهارپایه بنشیند شیره آب را سمته صورت جونکوک برد و روی چشم هایش گرفت
ات: وقتی شامپو بره تو چشم هات نباید با دستت بمالیش
جونکوک: .. آخ میسوزه .... اوف .. همش تقصیر توعه
دخترک با حرص گفت
ات: درسته ... تقصیر منه .. که کمکت میکنم
شیر آب را روی زانو های خیس جونکوک گذاشت و با حرص قدم های محکمی رو زمین برداشت جونکوک چشم بسته منتظر مانده بود تا اینکه کلافه تک چشمی را باز کرد و با حمام خالی مواجه شد عصبی تیکه ای از لب اش را به دندون گرفت ( دختره احمق ... فقد بلده بقیه رو منتظر بزاره ولی من دارم برات )
جونکوک: خفشو ... اصلا برو بیرون ....
دخترک سری تکون . و کلافه سمته جونکوک قدم برداشت ... شانه های برهنه اش را گرفت و به پشت سرش هولش داد تا برو روی چهارپایه بنشیند شیره آب را سمته صورت جونکوک برد و روی چشم هایش گرفت
ات: وقتی شامپو بره تو چشم هات نباید با دستت بمالیش
جونکوک: .. آخ میسوزه .... اوف .. همش تقصیر توعه
دخترک با حرص گفت
ات: درسته ... تقصیر منه .. که کمکت میکنم
شیر آب را روی زانو های خیس جونکوک گذاشت و با حرص قدم های محکمی رو زمین برداشت جونکوک چشم بسته منتظر مانده بود تا اینکه کلافه تک چشمی را باز کرد و با حمام خالی مواجه شد عصبی تیکه ای از لب اش را به دندون گرفت ( دختره احمق ... فقد بلده بقیه رو منتظر بزاره ولی من دارم برات )
- ۲۶.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط