{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 112 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


نگاهی به شکم اش انداخت لبخندی زد و به آرامی نوازش وار دستش را روی شکم اش گذاشت با حس قشنگی که داشت آروم لب زد ....
ات: جی جی مامانی حالت خوبه ؟ .... بابایی خودتو دیدی ... خیلی خوشتیپ شده .. لبخندی زد و آروم گوشه ای از لبش را گزید نگاهی به کله آن تخت انداخت پرده های زرد رنگ درست مثل خانه کوچک سقف به رنگ سفید و کناره های طرح طلا حدود سه بالشت به رنگ طلا .... به آرامی آن بالشت ها را لمس کرد و گفت
ات: خدایا چه نرمه ..... درست مثل لبات
{ اسلاید دو تخت طلا }
لبخند خجالتی زد و به تاج تخت تکیه داد نگاهی کلی به آن اتاق خاکستری رنگ انداخت میز آرایش به سبک مردانه درست میشد تصور کرد وقت های که باهاش قرار داشت چه عطر های خوش بو را از آن میز برمیداشت و خوش‌بو تر میشد کنار میز آرایش کمد لباس بود دخترک صوتی زد و گفت
ات: معلوم نیست کمد لباس هستش یا اتاق قدیم من ....
روبه رو تخت اتاق کوچیک که نشاند می‌دهد که بعد از باز کردن در آن اتاق راه رو سرویس بهداشتی و حمام وجود دارد .... یا آن بالکن ای که دیوار نصف اتاق را شیشه گرفته بود ....
در با شتاب باز شد و باعث نگاه کردن جونکوک شد .... با اخم رو پیشانی و عصبانیت بم در حال منفجر کردن سمته تخت قدم برداشت و از بای دویدن هایش غرید
جونکوک: چرا تن لشت رو جم نمیکنی
دخترک باز هم حس پشیمانی و ترحم بهش میداد ولی باید خودش را سرسخت مثل قدیم می‌دانست ....
ات: اتاق نامزد منه... انتظار داری کجا برم
جونکوک محکم تر دستش را گرفت و از روی تخت بلند اش کرد محکم تر به دیوار کناری هولش داد تا حدی که باز هم محکم تر کمرش برخورد کنه ...
جونکوک: ... تو .. گمشو بیرون ... وگرنه اون جون کثیفت رو میگیرم
دخترک اخم هایش تو هم رفته تنها دردی که تو کمرش می‌چرخید باعث اخم هایش شد با عصبانیت چشم دوخت به چشم های پر از نفرت
ات: تو هیچ کس نیستی .... جئون جونکوک هیچ کاری نمیتونی بکنی چون فرد مهمی پشتم دارم .....
تعجب از اینکه این دیگر چی بود که گفت ولی نمی‌تونست آن حرف های جونکوک را تحمل کنه .... دروغ خوبی بود پس دستی به موهایش کشید و ریلکس با پرویی گفت ....
ات: جئون جونکوک نمیتونی بلایی سرم بیاری چون ... کمی فکر کرد و زود لب زد
ات: چون من خواهر جوهیوک هستم .. البته جلو باند های معروف .. فکرشو بکن اگه این خبر پخش بشه .. لبخند پیروزمندانه‌ای زد و دستی به یقه جونکوک کشید
ات: ترو بیرون می‌کنه از اون محفل کاساکان
جونکوک عصبی دست دخترک را گرفت و پشت سرش برد و محکم تر به دیوار میخ اش کرد
ات: آخ ... دردم اومد
جونکوک محکم تر هولش داد به دیوار و میان خود و دیوار حس زندانی را بهش میداد ... میان دندون هایش غرید ...
جونکوک: منو تحدید می‌کنی ...
دیدگاه ها (۳)

Knife Deadادامه پارت ۱۱۲دخترک چینی ابرو هایش را پاک کرد و چ...

ادامه پارت ۱۱۲جونکوک: خفشو ... اصلا برو بیرون .... دخترک سری...

Knife Deadادامه پارت 1۱1دست آزاد اش را دوره گردنش حلقه کرد و...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 111 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷمحکم در را بست و سمته...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²³ | اون مال منهنورِ ملایمِ صبحگا...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁶ | اون مال منهشب به نیمه رسیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط