{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مربی مهدکودک میخواست چکمه های یه بچروپاش کنه ولی چکمه ها

مربی مهدکودک میخواست چکمه های یه بچروپاش کنه ولی چکمه ها پای بچه نمیرفت بعدازکلی فشارو خم و راست شدن چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که بچه ميگه این که لنگه به لنگست!

مربی با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد و این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی بازم بازحمتو بدبختی!! بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای بچه بکنه که بچه ميگه این بوتها مال من نیست!!!

مربی یه نفس عمیق کشیدو سری تکون دادنو گفت آخه چی بهت بگم؟؟ دوباره با زحمت بوت هارو در آورد.

وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت اینا بوتهای برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره امروزمیتونم پام کنم!

مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهارو با بدبختی پاش کرد یک آه طولانی کشیدوگفت:خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن.
بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!(not_sure)(not_sure)
گودزیلا که میگن همینان(laugh)
دیدگاه ها (۳)

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

داستان های هوش مصنوعی

My professor Chapter:2Part:80اما اینجا ... تو این جهنم هیچکس...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

#pain#P⁹⁸#Season²تهیونگ که بخاطر اینکه جونگکوک کمی دیر کرده ...

پارت 10دوست دختر کوچولوی من همون لحظه تو خوابگاه گروه مطالعه...

شاهکاری به نام دروغ

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART²⁷(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط