{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهی بروی؟

میخواهی بروی؟

بهانه میخواهی؟

بگذار من بهانه را دستت بدهم…

برو…

هرکس پرسید چرا؟

بگو…

لجوج بود…

همیشه سرسختانه عاشقم بود…

بگوفریادمیزد…

همه جا فریاد میزد که مرامیخواهد…

بگو دروغ میگفت…

میگفت هرگز ناراحتم نکرده ای…

بگو درگیر بود…

همیشه درگیر افسون نگاهم بود…

بگو بی احساس بود…

به همه ی فریادها،اخم هاوتوهین هایم

فقط لبخند میزد…

بگو او نخواست…

نخواست جزمن کسی در دلش خانه کند…
.
.
.
ببینمت…

گونه هایت خیس است…

باز با این رفیق ناباب…

نامش چه بود؟

هان!

باران…

باز با باران قدم زده ای؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها…

همدم خوبی نیست برای دردها…

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیستر میکند…
دیدگاه ها (۲)

پارت ۶۶معامله نهایی« احمقای کند ! اخرین تیکه اعتباری که پیش ...

( last minute )

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

part 36جیمین« نه هیونگ گشنم نیست»یونگی« هیونگ تو برو استراحت...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³: ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

میخواهی بروی؟بهانه میخواهی؟بگذار من بهانه را دستت بدهم…برو…ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط