{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر

پارت : ۴۹

صبح روز بعد، ساختمان مرکزی JK Motors شلوغ‌تر از همیشه بود. مأموران پلیس، کارشناسان امنیت سایبری و چند نفر از اعضای تیم حقوقی شرکت در اتاق کنفرانس جمع شده بودند. هارد Project X روی میز قرار داشت و همه منتظر باز شدن آخرین فایل رمزگذاری‌شده بودند.

هانا با شلوار بگ مشکی، بادی سفید و کت مسابقه‌ای سفید و قرمز کنار پنجره ایستاده بود. جونگ‌کوک هم با کت‌وشلوار سرمه‌ای و پیراهن سفید، در سکوت به مانیتور نگاه می‌کرد. تهیونگ طبق عادت همیشگی لیوان قهوه‌اش را در دست گرفته بود، اما این بار حتی او هم شوخی نمی‌کرد.

کارشناس رایانه بعد از چند دقیقه گفت:
«رمز شکسته شد.»
همه نگاهشان را به صفحه نمایش دوختند.
فایل با عنوان Last Gear باز شد.

داخل فایل، نقشه کامل یک خودروی مسابقه‌ای دیده می‌شد. طراحی موتور، سیستم تعلیق و آیرودینامیک آن سال‌ها از زمان خودش جلوتر بود. پایین نقشه، امضای پدر جونگ‌کوک و پدر هانا کنار هم دیده می‌شد.

هانا با ناباوری زمزمه کرد:
«بابا...»
جونگ‌کوک آرام گفت:
«پس اون‌ها این پروژه رو با هم شروع کرده بودن.»

کارشناس صفحه بعدی را باز کرد. این بار یک فایل صوتی پخش شد. صدای پدر جونگ‌کوک داخل اتاق پیچید.
«اگر این فایل را پیدا کردید، یعنی حقیقت بالاخره آشکار شده. Project X فقط یک خودرو نبود؛ رؤیای ما برای ساخت امن‌ترین و سریع‌ترین ماشین مسابقه‌ای کره بود.»

چند ثانیه بعد، صدای پدر هانا هم شنیده شد.
«بعضی‌ها حاضر بودند برای به دست آوردن این پروژه، همه‌چیز را نابود کنند. اگر ما نبودیم، فرزندانمان ادامه‌دهنده این راه خواهند بود.»

سکوت سنگینی اتاق را فرا گرفت. هانا اشک‌هایش را با لبخند پاک کرد. حالا می‌فهمید چرا پدرش تا آخرین روز از تعمیرگاه دست نکشیده بود.

جونگ‌کوک خیلی آرام به سمت هانا رفت. بدون اینکه چیزی بگوید، دستش را گرفت. این بار دیگر نیازی به حرف نبود. هر دو یک هدف مشترک داشتند؛ کامل کردن رؤیایی که سال‌ها قبل ناتمام مانده بود.

در همان لحظه، تلفن روی میز زنگ خورد. تهیونگ تماس را جواب داد و چند ثانیه بعد با تعجب گفت:
«دعوت‌نامه از فدراسیون مسابقات رالی آسیا...»

هانا با کنجکاوی پرسید:
«برای چی؟»

تهیونگ لبخند زد و نامه را بالا گرفت.
«برای مسابقه Asia Grand Rally.»

جونگ‌کوک نامه را گرفت و متن آن را خواند.

«برنده این مسابقه، قرارداد طراحی نسل جدید خودروهای مسابقه‌ای آسیا را به دست می‌آورد.»

هانا با هیجان گفت:
«یعنی همون فرصتی که Project X برایش ساخته شده بود.»

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

«دقیقاً...»

«این مسابقه فقط یک رقابت نیست...»

«ادامه رؤیای پدرهامونه.»

تهیونگ با خنده گفت:
«پس دوباره باید برگردیم به پیست.»

هانا لبخند شیطنت‌آمیزی زد و کلید ماشینش را چرخاند.

«خیلی وقته دلم برای مسابقه تنگ شده.»

جونگ‌کوک با نگاه آرامی به او خیره شد.

این بار، دیگر فقط نگران امنیت هانا نبود...

بلکه با دیدن برق شوق در چشمانش، بیشتر از همیشه به او افتخار می‌کرد.

اما همان لحظه، پیامکی ناشناس روی گوشی هانا ظاهر شد.

«اگر در رالی شرکت کنی... این بار هدفت فقط ماشینت نیست.»

لبخند از روی صورت هانا محو شد.

او گوشی را به جونگ‌کوک نشان داد.

جونگ‌کوک خیلی آرام گفت:

«پس...»

«بازی هنوز تموم نشده.»

«رالی بزرگ آسیا، فقط یک مسابقه نبود؛ میدان نبرد آخر برای حقیقت و عشق بود.»

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند.

این پارت مورد علاقمه خیییلییی دوسش دارم🤧🛐
چون از اینجا به بعد دیگه تقریبا... اوج داستانه
خوب حمایت کنید 😅
دیدگاه ها (۹)

عشق در دنده آخرپارت : ۴۸هارد روی زمین فلزی انبار سر خورد و م...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۷ باد سرد شب از روی آب‌های اسکله اینچ...

عشق در دنده آخرپارت : ۳۵ چهره مرد روی صفحه نمایش برای چند ثا...

عشق در دنده آخرپارت : ۴۴صبح آفتابی سئول، برخلاف چند روز گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط