{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست
دیدگاه ها (۱)

chiyeee?

چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منیچو جان ،‌نهان شده در جس...

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها راتا زودتر از واقعه گویم گله ها...

زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد😭🏴دامان ز اشک و خون جگر پر س...

Attar050511

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

عاشقانه های شبنم

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

🥲👆💙... براي تو عشقمبرای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست.....

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط