درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی هی همش قربون صدقه اش میری.....
با دوباره بوس و بو کردن سرش گفتی:
×عشق منی تو پسر کوچولوی عزیزم
و سرشو گرفتی توی بغلت
هیون کلافه از کارات نگاهی بهت کرد و دستاتو گرفت و گفت:
_عزیزم! خسته نشدی؟
×مگه میشه ازت خسته شد؟
و دوباره سرشو گرفتی توی دوستات و بو کردی
×بَه...بوی بهشت میدیا
هیون تورو کشید توی بغلش و سرشو فرو کرد توی گردنت
_زیادی داری خودتو تو دلم جا میدی خبریه؟
×عاممم نچ
_ولی من فکر میکنم خبری باشه
×دوست داشتن تو برای من بی قید و شرطه و هیچوقت قرار نیست بخاطر چیزی یا کسی دوستت داشته باشم جناب هوانگ
_هوم؟ این شرین بازیا چیه؟
آروم زدی به سینه اش و گفتی:
×یااا جدی ام
_ولی خیلی لحنت کیوت بود
×جدی بود!
_کیوت بود
بیشتر خودتو تو بغلش جا دادی...
×عاشقتم...
هیون جوابی نداد و فقط بهت زل زد وقتی دیدی ازش جوابی نگرفتی با تعجب سرتو اوردی بالا و به چشماش زل زدی
_هوم؟ چیشد؟
×گفتم عاشقتم...
_باشه
کمی سردرگم شدی و سریع به حالت نشسته روی پاهاش در اومدی و دستاتو دور گردنش حلقه کردی
×گفتم عاشقتم
_منم گفتم باشه
و بعد نگاهشو ازت گرفت
دستاتو گذاشتی دو طرف صورتشو و باعث شدی بهت زل بزنه
×یاااا چرا نمیگی منم عاشقتم؟
لبخند شیطنت آمیزی زد و مچ دستاتو آروم گرفت و اونارو از روی صورتش برداشت
_خودت که میدونی چرا بگم؟
×نخیرم باید به زبون بیاری
_هی بیخیال دختر
دست به سینه اخم کردی
×زودباش، منتظرم
_آها
×گفتم زودباشش
_نمیخوام
سرتو بردی سمت بازوی ورزیده اش و با دوندونات محکم اونو گرفتی اولش چیزی نگفت ولی با فشار دندونات ناله ای از دهنش خارج شد
_الان داری چیکار میکنی دقیقا؟؟
×من که انقد عاشقتم...انقد دوستت دارم...
_خب...
×واقعا مستحق یه "منم عاشقتم" نیستم؟
هیونجین از شدت مظلومیتی که به خودت گرفته بودی و اشک توی چشمات محکم بغلت کرد و خنده ای سر داد و که تو اشکات شروع به ریختن کردن
×و...ولم کن باهات قهرم
_باشه باشه منم عاشقتم پرنسس
×وقتی اشکمو در اوردی فهمیدی عاشقمی؟
_نچ...خیلی وقته که دلمو بهت باختم...
END
#تکپارتی
وقتی هی همش قربون صدقه اش میری.....
با دوباره بوس و بو کردن سرش گفتی:
×عشق منی تو پسر کوچولوی عزیزم
و سرشو گرفتی توی بغلت
هیون کلافه از کارات نگاهی بهت کرد و دستاتو گرفت و گفت:
_عزیزم! خسته نشدی؟
×مگه میشه ازت خسته شد؟
و دوباره سرشو گرفتی توی دوستات و بو کردی
×بَه...بوی بهشت میدیا
هیون تورو کشید توی بغلش و سرشو فرو کرد توی گردنت
_زیادی داری خودتو تو دلم جا میدی خبریه؟
×عاممم نچ
_ولی من فکر میکنم خبری باشه
×دوست داشتن تو برای من بی قید و شرطه و هیچوقت قرار نیست بخاطر چیزی یا کسی دوستت داشته باشم جناب هوانگ
_هوم؟ این شرین بازیا چیه؟
آروم زدی به سینه اش و گفتی:
×یااا جدی ام
_ولی خیلی لحنت کیوت بود
×جدی بود!
_کیوت بود
بیشتر خودتو تو بغلش جا دادی...
×عاشقتم...
هیون جوابی نداد و فقط بهت زل زد وقتی دیدی ازش جوابی نگرفتی با تعجب سرتو اوردی بالا و به چشماش زل زدی
_هوم؟ چیشد؟
×گفتم عاشقتم...
_باشه
کمی سردرگم شدی و سریع به حالت نشسته روی پاهاش در اومدی و دستاتو دور گردنش حلقه کردی
×گفتم عاشقتم
_منم گفتم باشه
و بعد نگاهشو ازت گرفت
دستاتو گذاشتی دو طرف صورتشو و باعث شدی بهت زل بزنه
×یاااا چرا نمیگی منم عاشقتم؟
لبخند شیطنت آمیزی زد و مچ دستاتو آروم گرفت و اونارو از روی صورتش برداشت
_خودت که میدونی چرا بگم؟
×نخیرم باید به زبون بیاری
_هی بیخیال دختر
دست به سینه اخم کردی
×زودباش، منتظرم
_آها
×گفتم زودباشش
_نمیخوام
سرتو بردی سمت بازوی ورزیده اش و با دوندونات محکم اونو گرفتی اولش چیزی نگفت ولی با فشار دندونات ناله ای از دهنش خارج شد
_الان داری چیکار میکنی دقیقا؟؟
×من که انقد عاشقتم...انقد دوستت دارم...
_خب...
×واقعا مستحق یه "منم عاشقتم" نیستم؟
هیونجین از شدت مظلومیتی که به خودت گرفته بودی و اشک توی چشمات محکم بغلت کرد و خنده ای سر داد و که تو اشکات شروع به ریختن کردن
×و...ولم کن باهات قهرم
_باشه باشه منم عاشقتم پرنسس
×وقتی اشکمو در اوردی فهمیدی عاشقمی؟
_نچ...خیلی وقته که دلمو بهت باختم...
END
- ۴۰.۱k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط