{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلـم بــاران میخـواهد

دلـم بــاران میخـواهد
بــارانی آرام...
امــا طولـانی,
تا دست در دستِ قطره هایش
و پـا به پـای نمنـاکی اش
تمـام کوچـه بـاغ ها را
بـا پـاهای برهنـه قـدم زنـم
مـن بغـض کنـم آسمـان ببـارد
آسمـان بغـض کنـد من اشـک بریزم
آنگـاه هر دو آرام شـویـم..
دیدگاه ها (۱)

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

داستان عاشقانه جدید

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط