{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دروغ شیرین

دروغ شیرین
پارت بیست و دوم

صفحه سوم : هنوز به نوشتن این چیزا توی این دفتر عادت ندارم ولی فکر کنم خوبه چون میتونه مثل اب روی اتیش باشه و من الان خودم اتیشم .
امروز دوباره دیدم که بعد مدرسه گیرش انداخته بودن سریع رفتم جلو ولی ارنج و زانوش خراش پیدا کرده بود . میگفت حالش خوبه و مشکلی نداره ولی من دلم نمیخواست تنهاش بزارم چون میدونستم خوب نیست .
کمکش کردن و باهم به سمت خونش رفتیم و صحبت کردیم . امروز خیلی اذیتش کردن ... به خاطر کبودی گردنش . بهش گفتم هرزه و بهش تهمت زیرخواب بودن زدن ولی هیچ کس دقت نکرد که طرح کبودی شبیه دسته . فقط من میدونم که توی اون خونه چه اتفاقی میوفته.
°°°
چند صفحه ی دیگر نوشته شده تمامش در باره ی من ولی بعد انگار متوقف میشود و صفحه ی بعد چند سال بعد را نشان میدهد . زمانی که به خوبی به یادش می اورم.
°°°
امروز اون مرد . پدرش مادرشو کشت . با چاقو ! توی زیرزمین !
اون ها فرار کردن . دیدم که با یونا در بغلش از خانه بیرون دوید و به سمت ایستگاه پلیس رفتن .
ولی تا وقتی پلیس رسید دیر شده بود مادرش مرده بود و پدرش به زندان رفت .
°°°
بقیه ی این ماجرا را به خوبی به یاد میارم من یونا به خانه ی مادر بزرگم میرویم . من کار میکنم . یونا بزرگتر میشه و به مدرسه میره .
خانه ی جدا میخریم و بعد از ان تنها زندگی میکنیم .
و یکسال بعد با کریستوفر بنگ چان ملاقات میکنم و حالا ... اینجام !
به صفحه ی بعدی دفتر میرم .
جزییات مرگ کسانی که حالا به یاد می اورم .
کسانی که اذیتم کردن...
قلدرای مدرسه...
و در نهایت...در صفحه ی اخر که به تازگی نوشته شده ... جزییات مرگ پدرم .
کسی که مادرمو کشت.
عوضی ای که با فشار دادن گردنم و بستن راه هوا تهدیدم میکرد .
کسی که علت تمام بدبختی هایم بود.
و حتی نمیدانستم که از زندان ازاد شده .
کسی که مرد روبه‌رویم به خاطر من کشتش.
~~~~~~
خب فکر کنم یک توضیح لازمه
اهم اهم
در باره ی تایم های زمانی :
اولین تایم که چان ا.ت را اسیب دیده می بینه اونجا دوره ی دبیرستانه و حدود ۱۳ و ۱۵ سالشونه
قسمت بعدی که درباره ی زمان مرگ مادرشه چان ۱۷ و ا.ت ۱۵ و یونا ۵ سال دارن
و زمانی که این ها باهم ملاقات میکنن که میشه زمان حال چان ۲۰ _ ا.ت ۱۸ و یونا ۸ سال دارن .
و این [°°°] نقطه ها برای جدا کردن متن دفتر و ذهن ا.ت هستن .
اگه ابهام دیگه ای بود بگین که توضیح بدم . من الان هنگ کردم و بیاد نمیارم که قبلا چند ساله نامیده شده بودن ولی حالت اصلی همین سن ها هستن
نظراتتون خوشحالم میکنن امیدوارم خوشتون بیاد :)
دیدگاه ها (۳)

دروغ شیرین چپتر بیست و یک شاید چون از توجهی که بهم داشتی لذت...

دروغ شیرینپارت بیستم لعنت بهش ...صدا از پشت سرم می اید ...و ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 41ا. ت: جونگکوک؟جونگکوک: چی؟ا...

پارت ۱۷صبح/////از زبون ا/ت :با الارم گوشیم از خواب بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط