شب دردناک
( شب دردناک )
پارت ۶۳
هیونگ نین منتظر جونکوک بود تا لباس های هیونگ نین را انتخاب کنند بلخره اومد و هر دو سمته کت شلوار های دامادی رفتن آن دو مرد مشغول لباس ها بودن جونکوک کت شلوار به رنگ قرمز را انتخاب کرد و هیونگ نین را فرستاده برایه پوشیدن آن لباس ها خودش مشغول اون کت شلوار های قشنگ و زیبا بود تصمیم گرفت خودش هم برایه این مراسم کت شلوار جذابی انتخاب کنه ولی هیچی اینجوری که جونکوک میخواست نبود مردمک چشم هایش چرخید رو ات .... برایه اذیت کردنش بار هم سمت اش قدم برداشت ولی یهویی ایستاد
ات روبه یک لباسی ایستاده بود دستی به آن لباس کشید و به مانکن نگاه کرد
ات : چه زن خوشبختی بدونه اینکه دلت رو به کسی بدی همیشه لباس عروس پوشیدی ولی این لباس خیلی قشنگه .... خیلی با ناامید از اون لباس دور شد و سمته مادرش رفت جونکوک ماند با هزاران افکارش زود رفت سمته همان لباس
خانمی که اونجا کار میکرد با احترام گفت
..... : اقا این لباس رو پسندید برایه همسره آینده خودتان درسته
جونکوک: ها ..... آره ازتون یه درخواستی دارم
.... : فرمایید به گوشم
جونکوک: این لباس رو ببرید خونه خودتون و خودم پولش رو حساب میکنم اینم کارتم هر وقت خواستم این لباس رو میفرستن به عمارتی که آدرس اش رو میدم
..... : بله حتما
جونکوک بعد از حساب کردن اون لباس سمته بقیه رفت و همه را دید که رو مبل نشسته بودن جونکوک هم کناره دختره نشست و هیچ حرفی بین ان ها ردو بدل نشد ات روبه مادرش کرد
ات : مادر هیونگ امروز میاد
خانم/پ: بله دخترم گفت برایه شب میاد
ات تا میخواست حرف بزنه با دیدن شوهوآ و هیونگ نین که کنار هم ایستاده بودن و با اون لباس های عروس و دامادی همه سکوت کردن و به ان ها نگاه میکردن
خانم/پ: دخترم بلخره این روز را دیدم
ات : واو معرکه شدین
جونکوک: هیونگ همین بهت میاد خوب شدی
هیونگ نین : واقعا
خانم/ج: خب پس همین خوبه نه دخترم شوهوآ
شوهوآ: امم منم این رو دوست دارم ولی اگه شما خوشتون نیومدن یکی دیگه رو امتحان میکنم
خانم/ج: هر چی خودت دوست داری دخترم
ات : به نظر من همین خوبه نه خاله اوما درست نمیگم راستی داداش نظره شما چیه
هیونگ نین : خیلی خوشگل شده ولی این لباسه خودشه هرچی بهش میاد هرچی بپوشه خوشگل میشه
با لب خند گفت... شوهوآ : همین خوبه
پارت ۶۳
هیونگ نین منتظر جونکوک بود تا لباس های هیونگ نین را انتخاب کنند بلخره اومد و هر دو سمته کت شلوار های دامادی رفتن آن دو مرد مشغول لباس ها بودن جونکوک کت شلوار به رنگ قرمز را انتخاب کرد و هیونگ نین را فرستاده برایه پوشیدن آن لباس ها خودش مشغول اون کت شلوار های قشنگ و زیبا بود تصمیم گرفت خودش هم برایه این مراسم کت شلوار جذابی انتخاب کنه ولی هیچی اینجوری که جونکوک میخواست نبود مردمک چشم هایش چرخید رو ات .... برایه اذیت کردنش بار هم سمت اش قدم برداشت ولی یهویی ایستاد
ات روبه یک لباسی ایستاده بود دستی به آن لباس کشید و به مانکن نگاه کرد
ات : چه زن خوشبختی بدونه اینکه دلت رو به کسی بدی همیشه لباس عروس پوشیدی ولی این لباس خیلی قشنگه .... خیلی با ناامید از اون لباس دور شد و سمته مادرش رفت جونکوک ماند با هزاران افکارش زود رفت سمته همان لباس
خانمی که اونجا کار میکرد با احترام گفت
..... : اقا این لباس رو پسندید برایه همسره آینده خودتان درسته
جونکوک: ها ..... آره ازتون یه درخواستی دارم
.... : فرمایید به گوشم
جونکوک: این لباس رو ببرید خونه خودتون و خودم پولش رو حساب میکنم اینم کارتم هر وقت خواستم این لباس رو میفرستن به عمارتی که آدرس اش رو میدم
..... : بله حتما
جونکوک بعد از حساب کردن اون لباس سمته بقیه رفت و همه را دید که رو مبل نشسته بودن جونکوک هم کناره دختره نشست و هیچ حرفی بین ان ها ردو بدل نشد ات روبه مادرش کرد
ات : مادر هیونگ امروز میاد
خانم/پ: بله دخترم گفت برایه شب میاد
ات تا میخواست حرف بزنه با دیدن شوهوآ و هیونگ نین که کنار هم ایستاده بودن و با اون لباس های عروس و دامادی همه سکوت کردن و به ان ها نگاه میکردن
خانم/پ: دخترم بلخره این روز را دیدم
ات : واو معرکه شدین
جونکوک: هیونگ همین بهت میاد خوب شدی
هیونگ نین : واقعا
خانم/ج: خب پس همین خوبه نه دخترم شوهوآ
شوهوآ: امم منم این رو دوست دارم ولی اگه شما خوشتون نیومدن یکی دیگه رو امتحان میکنم
خانم/ج: هر چی خودت دوست داری دخترم
ات : به نظر من همین خوبه نه خاله اوما درست نمیگم راستی داداش نظره شما چیه
هیونگ نین : خیلی خوشگل شده ولی این لباسه خودشه هرچی بهش میاد هرچی بپوشه خوشگل میشه
با لب خند گفت... شوهوآ : همین خوبه
- ۲۵.۶k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط